شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٥٢ - بيان آن كه مخلوقى كه تو را از او ظلمى رسد بحقيقت او همچون آلتى است،
دشمن رو: دشمن گونه، دشمن.
|
مزد تبليغ رسالاتش از اوست |
زشت و دشمنرو شديم از بهر دوست |
|
٢٩٣٠/ ٣ اسبابى پديد آرم: «عزرائيل بگريست. حق تعالى پرسيد از چه مىگريى؟ گفت چون چنين باشد آفريدگان مرا ناخوش دارند. فرمود مترس من براى آنان بيمارىها آفرينم تا مرگ را بدانها نسبت دهند.» (بحار الانوار، همان مجلد، همان صفحه) سنان: ظاهرا ذكر سبب و اراده مسبب است: جراحت، آسيب.
سه تو: سه لا، ناآشكار.
گذاره: گذرنده.
كحال: كه سرمه در ديده ريزد. چشم پزشك.
كحال حال: كنايت از قدرت حق تعالى و عنايت اوست. (عنايت خدا به آنان، چنان ديده باطنشان را روشن كرده كه در هر حال به مسبب مىنگرند نه به سبب.) اعتلال: بيمارى داشتن.
قولنج: دردى كه ناگاه در شكم و اطراف شكم پديد آيد به سبب ضايعات مختلف احشاء.
هر مرض دارد دوا:
|
گفت پيغمبر كه يزدان مجيد |
از پى هر درد درمان آفريد |
|
٦٨١/ ٢ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٦٨١/ ٢) چون قضا آيد: نگاه كنيد به: ذيل بيت ١١٩٤/ ١.
به مناسبت لابه عزرائيل و فرمودهى حق تعالى كه خلق را چنان مىكنم كه به سبب بنگرند و گفته عزرائيل كه گروهى سبب را نمىنگرند، سخن از اولياى خدا به ميان مىآيد كه اين دسته از آفريدگان را بصيرتى است كه در حادثهها مسبب را مىبينند، نه سبب را، چنان كه تو (عزرائيل) را هم نمىنگرند.