شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٦٩ - در تفسير قول مصطفى
در تفسير قول مصطفى ٧ من جعل الهموم هما واحدا كفاه الله سائر همومه و من تفرقت به الهموم لا يبالى الله فى أى واد أهلكه
|
هوش را توزيع كردى بر جهات |
مىنيرزد ترهاى آن ترهات |
|
|
آب هش را مىكشد هر بيخ خار |
آب هوشت چون رسد سوى ثمار؟ |
|
|
هين بزن آن شاخ بد را خو كنش |
آب ده اين شاخ خوش را نو كنش |
|
|
هر دو سبزند اين زمان آخر نگر |
كين شود باطل از آن رويد ثمر |
|
|
آب باغ اين را حلال آن را حرام |
فرق را آخر ببينى و السلام |
|
|
عدل چه بود آب ده اشجار را |
ظلم چه بود آب دادن خار را |
|
|
عدل وضع نعمتى در موضعش |
نه به هر بيخى كه باشد آب كش |
|
|
ظلم چه بود وضع در ناموضعى |
كه نباشد جز بلا را منبعى |
|
|
نعمت حق را به جان و عقل ده |
نه به طبع پر زحير پر گره |
|
|
بار كن بيگار غم را بر تنت |
بر دل و جان كم نه آن جان كندنت |
|
ب ١٠٩٣- ١٠٨٤ من جعل الهموم ...: در اصول كافى اين روايت از وصيتهاى امام صادق است به فضيل بن يسار و بدين عبارت است: «من كان همه هما واحدا كفاه الله همه و من كان همه فى كل واد لم يبال الله باى واد هلك.» (اصول كافى، ج ٢، ص ٢٤٦) هوش را توزيع كردن: پى هوسهاى گوناگون رفتن. براى فرا گرفتن علمهاى صورى نزد اين و آن شدن.
بيخ خار: استعارت از آن چه سالك را از پيمودن راه درست باز دارد.
ثمار: جمع ثمر: ميوه، و مقصود فرا گرفتن علمى است كه آدمى را به خدا نزديك كند.
خو كردن: بريدن.