شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٧١ - در تفسير قول مصطفى
سكيزه زدن: لگد انداختن، جست و خيز كردن.
سرمه در گوش كردن: كنايه از نابجا كار كردن. جسم را گرفتن و جان را واگذاردن.
زهر چشيدن: كنايت از تحمل رياضت كردن.
تن هيزم دوزخ: گرفته از قرآن كريم است: فاتقوا النار التي وقودها الناس و الحجارة. (بقره، ٢٤) نيز: قوا أنفسكم و أهليكم نارا وقودها الناس و الحجارة. (تحريم، ٦) حمال حطب: گرفته از قرآن كريم است: و امرأته حمالة الحطب. في جيدها حبل من مسد. (مسد، ٤- ٥) سدره: نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٧٧٦/ ٢.
اصل آن شاخ و اصل اين شاخ: اشارت است بدان چه در قرآن كريم است: أ لم تر كيف ضرب الله مثلا كلمة طيبة كشجرة طيبة أصلها ثابت و فرعها في السماء تؤتي أكلها كل حين بإذن ربها و يضرب الله الأمثال للناس لعلهم يتذكرون. و مثل كلمة خبيثة كشجرة خبيثة اجتثت من فوق الأرض ما لها من قرار: آيا نديدهاى چگونه خدا مثلى زد، سخن پاكيزهاى همچون درخت پاكيزهاى بيخ آن پايدار و شاخهاش در آسمان. مىدهد ميوه خود را هر زمان به اذن پروردگارش و خدا براى مردم مثلها مىزند بود كه به ياد آرند.
و مثل سخنى پليد همچون درختى پليد است بر جهيده از روى زمين و آن را قرارى نباشد.» (ابراهيم، ٢٤- ٢٦) جهد المقل: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢١١٤/ ٣.
جان را بايد پرورش داد و تن را در بند نهاد و اگر در بند پرورش تن باشى چون زندگانى چند روزه به سر رسد، خواهى ديد «حمال الحطب» بودهاى، تن و جان در ديده كسانى كه جز محسوس نمىبينند يكى است حالى كه ريشه درخت جان در آسمان است و اصل شاخه تن آتش و دخان.