شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢١٠ - داستان آن كنيزك كه با خر خاتون شهوت مىراند و او را چون بز و خروس آموخته بود شهوت راندن آدميان
|
در ره نفس ار بميرى در منى |
تو حقيقت دان كه مثل آن زنى |
|
|
نفس ما را صورت خر بدهد او |
ز آن كه صورتها كند بر وفق خو |
|
|
اين بود اظهار سر در رستخيز |
الله الله از تن چون خر گريز |
|
|
كافران را بيم كرد ايزد ز نار |
كافران گفتند نار اولى ز عار |
|
|
گفت نى آن نار اصل عارهاست |
همچو اين نارى كه اين زن را بكاست |
|
|
لقمه اندازه نخورد از حرص خود |
در گلو بگرفت لقمه مرگ بد |
|
|
لقمه اندازه خور اى مرد حريص |
گر چه باشد لقمه حلوا و خبيص |
|
ب ١٣٩٩- ١٣٨٢ ستان: پشت بر زمين.
ريب المنون: سختىهاى زمانه. مرگ. گرفته از قرآن كريم است: نتربص به ريب المنون. (طور، ٣٠) عذاب الخزى: گرفته از قرآن كريم است: لنذيقهم عذاب الخزي في الحياة الدنيا: ما عذاب خوارى (خوار كننده) را در زندگانى دنيا بدانها بچشانيم.» (فصلت، ١٦) منى: خود بينى، خود خواهى.
نار اولى: گرفته از مثل مشهور است: «النار و لا العار.» خبيص: آفروشه. حلوايى كه از آرد، عسل، و روغن يا از زرده تخم مرغ و شير و شكر سازند.
چنان كه مىبينيم از آن داستان هزل نماى طنز آميز چنين نتيجه عبرت انگيز مىگيرد كه اگر آدمى عنان خود را به نفس سركش شهوت بسپارد، او را از پا در آرد.
|
حق تعالى داد ميزان را زبان |
هين ز قرآن سوره رحمان بخوان |
|
|
هين ز حرص خويش ميزان را مهل |
آز و حرص آمد تو را خصم مضل |
|
|
حرص جويد كل بر آيد او ز كل |
حرص مپرست اى فجل ابن الفجل |
|
ب ١٤٠٢- ١٤٠٠ زبان دادن ميزان: اشارت به قرآن كريم است: و السماء رفعها و وضع الميزان. ألا تطغوا في الميزان و أقيموا الوزن بالقسط و لا تخسروا الميزان: و آسمان را بر افراشت و ترازو را بنهاد كه در ترازو و از اندازه برون مشويد، سنجيدن را به انصاف بر پا بداريد و در سنجيدن