شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٦٢ - مثل آوردن اشتر در بيان آن كه در مخبر دولتى، فر و اثر آن چون نبينى جاى متهم داشتن باشد كه او مقلد است در آن
مثل آوردن اشتر در بيان آن كه در مخبر دولتى، فر و اثر آن چون نبينى جاى متهم داشتن باشد كه او مقلد است در آن
|
آن يكى پرسيد اشتر را كه هى |
از كجا مىآيى اى اقبال پى؟ |
|
|
گفت از حمام گرم كوى تو |
گفت خود پيداست در زانوى تو |
|
|
مار موسى ديد فرعون عنود |
مهلتى مىخواست نرمى مىنمود |
|
|
زيركان گفتند بايستى كه اين |
تندتر گشتى چو هست او رب دين |
|
|
معجزهگر اژدها گر مار بد |
نخوت و خشم خدايىاش چه شد؟ |
|
|
رب اعلى گر وى است اندر جلوس |
بهر يك كرمى چى است اين چاپلوس؟ |
|
|
نفس تو تا مست نقل است و نبيد |
دان كه روحت خوشه غيبى نديد |
|
|
كه علامات است ز آن ديدار نور |
التجافى منك عن دار الغرور |
|
|
مرغ چون بر آب شورى مىتند |
آب شيرين را نديده است او مدد |
|
|
بلكه تقليد است آن ايمان او |
روى ايمان را نديده جان او |
|
ب ٢٤٤٩- ٢٤٤٠ مخبر دولتى ...: آن كه از داشتن نعمتى خبر مىدهد (و نشان آن در او نيست). نگاه كنيد به:
داستان مداح (٧٣٢/ ٣).
اقبال پى: فرخنده ديدار، مبارك قدم.
مهلتى مىخواست: چنان كه در قرآن كريم مىخوانيم و در تفسيرها آمده است، چون موسى (ع) عصاى خود را افكند و اژدها شد، فرعون گفت سحر است. پيرامونيانش گفتند از او مهلتى بخواه و جادوگران را گرد آور. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٠٨٥/ ٣ به بعد) زيركان: دانايانى كه ناتوانى فرعون را برابر موسى (ع) ديدند. نيز اشارت است به آنان كه به آسانى دعوى مدعيان را نمىپذيرند، و آنان را راستگو نمىدانند.