شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٦٤ - فيما يرجى من رحمة الله تعالى معطى النعم قبل استحقاقها و هو الذى ينزل الغيث من بعد ما قنطوا و رب بعد يورث قربا و رب معصية ميمونة و رب سعادة تأتى من حيث يرجى النقم ليعلم أن الله يبدل سيئاتهم حسنات
گزاردن نماز جعفر خوانده مىشود و در روايتها نيز آمده است.
و هو الذى ...: «و اوست كه فرو مىفرستد باران- بسيار- را از آن پس كه نوميد شدند.» (شورى، ٢٨) و بسا دورى كه نزديكى را موجب شود، و بسا معصيتى مبارك (كه سبب آن توبه بود) و بسا خوشبختى، كه بيايد از جايى كه انتظار عقوبت بود تا دانسته شود كه خدا كردار بد آنان را به (كردار) نيك مبدل مىكند. (قسمت اخير گرفته از آيه ٧٠، سوره فرقان) در حديث آمد: در مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى (ص ١٧٢) از حلية الأولياء و احياء علوم الدين روايتى در مستند اين بيت آمده است. اما آن روايت در باره رسيدگى به حساب گناهكارى است كه بدو گفته شود بايد به دوزخ برود و او به خدا عرضه مىدارد اميد من به تو جز اين بود. و با بيت ١٨١٠ به بعد مناسب است. اين بيتهاى آغازين در باره باز گشت روحهاست در بدنها و مناسب با اين روايت است: «ثم يأمر اسرافيل أن ينفخ نفخة البعث فتخرج الارواح كانها النحل قد ملأت ما بين السماء و الأرض فيقول و عزتى و جلالى ليرجعن كل روح الى جسده فتدخل الارواح فى الأرض الى الاجساد ...» (در المنثور، ج ٥، ص ٣٤٠) و نيز با آيه: و نفخ في الصور فصعق من في السموات و من في الأرض إلا من شاء الله ثم نفخ فيه أخرى فإذا هم قيام ينظرون: و دميده شود در صور پس بىهش گردد هر كه در آسمانها و زمين است مگر آن كه خدا خواهد پس دميده شود در آن ديگر بار پس ناگهان [مردگان] بر پا ايستادگانند كه مىنگرند.» (زمر، ٦٨) نفخ صور امر است ...: و نفخ في الصور فإذا هم من الأجداث إلى ربهم ينسلون: و دميده شود در صور و آنان ناگهان از گورها به سوى پروردگارشان مىشتابند.» (يس، ٥١) ذراير: ذرائر. در اين بيت جمع «ذريه» است و در بيتهاى ديگر مولانا نيز:
|
ذرايرهاى روحى مىسرايند |
ز عشق روى او پرده حجازى |
|
(ديوان كبير، بيت ٣٦٠٨٤)
|
ز سوى تبريز آن آفتاب در تابد |
شوند زنده ذراير مثال نفخه صور |
|
(ديوان كبير، بيت ١٢٢١٣) اما جمع ذريه، ذرارى است.
همچو وقت صبح: اشارت است بدان چه در قرآن كريم آمده است: و يرسل الأخرى إلى