شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٨٩ - پرسيدن آن پادشاه از آن مدعى نبوت كه آن كه رسول راستين باشد و ثابت شود، با او چه باشد كه كسى را بخشد؟ يا به صحبت و خدمت او چه بخشش يابند غير نصيحت به زبان كه مىگويد
مدعى نبوت: داستان او از بيت ١١١٩ آغاز شد.
گنجور: شارحان اين كلمه را به سليقه خود گونه گون معنى كردهاند از جمله انقروى نويسد: «فرض كنيد كه اين وحى نبى چون وحى كه به واسطه ملك مىرسد گنجور نباشد. مراد از گنجور اولو العزم است ...» و تفسيرهايى از اين دست. ليكن به قرينه لفظ دولت از گنجور، دنياوى مقصود است و در آن اشارتى است بدان چه مشركان مكه از رسول ٦ مىخواستند كه به تو نمىگرويم جز آن كه تو را خانهاى از زر باشد. (اسراء، ٩٣) (گيرم در دست پيمبران زر و زيور نيست، اما سخنان آنان شفا بخش دلهاست چنان كه وحى الهى به زنبور در آنها عسل پديد آورد كه شفاى بيمار است.) أوحى الرب: و أوحى ربك إلى النحل أن اتخذي من الجبال بيوتا. (نحل، ٦٨) شمع و عسل: زنبور عسل با عسلى كه به وحى الهى مىدهد موجب روشنى خانهها و شيرينى كامها شده.
كرمنا: و لقد كرمنا بني آدم. (اسراء، ٧٠) اعطيناك: إنا أعطيناك الكوثر. (كوثر، ١) فرعون و خون: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٤٣٢/ ٤.
كدو: كدو را تهى مىكردند و پوست آن را چون كوزه براى نگهدارى آب به كار مىبردند.
آب كوثر در كدو نداشتن: از وحى پيمبران آگاه نبودن.
احب لله: نگاه كنيد: به ذيل بيت ٣٨٠٣/ ١.
حساب: براى رعايت قافيه بايد «حسيب» خوانده شود.
بيزار شدن خليل از پدر: فلما تبين له أنه عدو لله تبرأ منه: چون براى او (ابراهيم) آشكار شد كه او (پدرش) دشمن خداست از او بيزارى جست.» (توبه، ١١٤) ابغض لله: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٨٠٣/ ١.
دق: عيب، اعتراض.
لا و الا الله خواندن: موحد گشتن.
چنان كه نوشته شد مولانا داستان را با مدعى پيمبرى آغاز كرد و سخن را به پيمبران