شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٩٠ - پرسيدن آن پادشاه از آن مدعى نبوت كه آن كه رسول راستين باشد و ثابت شود، با او چه باشد كه كسى را بخشد؟ يا به صحبت و خدمت او چه بخشش يابند غير نصيحت به زبان كه مىگويد
راستين كشاند و در اين بيتها از زبان مدعى نبوت حقيقت پيمبرى و وحى و خاصيت آن را به ميان مىآورد. پاسخ او در حقيقت متمم معنى بيتهاى پيش است كه اگر شرع نبود مردم با خوى درندگى كه دارند يكديگر را از پا در مىآوردند. در اين بيتها مىگويد وحى براى آن نيست كه به مردم زر و زيور و نعمت دنيا ببخشد براى آن است كه بيمارى دلها را شفا دهد. سپس به سوره كوثر اشارت مىكند كه پيمبر شفا بخش دلهاى تشنه معرفت است اگر تو از اين كوثر سيراب نمىشوى عيبى دارى، چنان كه قبطيان آب نيل را در دهان مىكردند خون مىشد، اما آن كه مؤمن است از آن بهره مىگيرد و نشان بهره گيرى سرخ رويى اوست. تو بايد با آن مؤمن دوست شوى و كسى را كه از كوثر نياشاميد دشمن دارى تا در زمره «احب لله و أبغض لله» به حساب آيى چنان كه خليل از نزديكترين كس به او كه پدر وى بود- چون بر راه توحيد نبود- بيزارى جست.