شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٦٨ - پرسيدن پادشاه قاصدا اياز را كه چندين غم و شادى با چارق و پوستين كه جماد است مىگويى؟ تا اياز را در سخن آورد
پرسيدن پادشاه قاصدا اياز را كه چندين غم و شادى با چارق و پوستين كه جماد است مىگويى؟ تا اياز را در سخن آورد
|
اى اياز اين مهرها بر چارقى |
چيست آخر همچو بر بت عاشقى |
|
|
همچو مجنون از رخ ليلى خويش |
كردهاى تو چارقى را دين و كيش |
|
|
با دو كهنه مهر جان آميخته |
هر دو را در حجرهاى آويخته |
|
|
چند گويى با دو كهنه نو سخن |
در جمادى مىدمى سر كهن |
|
|
چون عرب با ربع و اطلال اى اياز |
مىكشى از عشق گفت خود دراز |
|
|
چارقت ربع كدامين آصف است |
پوستين گويى كه كرته يوسف است |
|
|
همچو ترسا كه شمارد با كشش |
جرم يك ساله زنا و غل و غش |
|
|
تا بيامرزد كشش زو آن گناه |
عفو او را عفو داند از اله |
|
|
نيست آگه آن كشش از جرم و داد |
ليك بس جادوست عشق و اعتقاد |
|
ب ٣٢٥٩- ٣٢٥١ پرسيدن پادشاه ...: نگاه كنيد به: بيت ١٩١٨/ ٥.
ربع: خانه، اطراف خانه. سرا. منزل.
آصف: وزير سليمان (ع). نگاه كنيد به: ذيل بيت ٩٠٣/ ٤. و از آصف مطلق وزير يا شخص صاحب دولت منظور است. (چارق تو مگر خانه وزير است كه گرد آن مىگردى.) كرته: پيراهن. نيم تنه و قباى يك لايه.
كشش: كشيش. رسم است ترسايان را كه نزد كشيش روند و به گناهان خود اعتراف كنند و از او آمرزش خواهند. (شاه از درون اياز آگاه است، ليكن مىخواهد او تقرير كند تا غمازان بدانند و شرمنده شوند و درس باشد آنان را.)