شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٣٢ - نواختن سلطان اياز را
نواختن سلطان اياز را
|
اى اياز پر نياز صدق كيش |
صدق تو از بحر و از كوه است بيش |
|
|
نه به وقت شهوتت باشد عثار |
كه رود عقل چو كوهت كاهوار |
|
|
نه به وقت خشم و كينه صبرهات |
سست گردد در قرار و در ثبات |
|
|
مردى اين مردى است نه ريش و ذكر |
ور نه بودى شاه مردان كير خر |
|
|
حق كه را خوانده است در قرآن رجال |
كى بود اين جسم را آن جا مجال |
|
|
روح حيوان را چه قدر است اى پدر |
آخر از بازار قصابان گذر |
|
|
صد هزاران سر نهاده بر شكم |
ارزشان از دنبه و از دم كم |
|
|
روسپى باشد كه از جولان كير |
عقل او موشى شود، شهوت چو شير |
|
ب ٣٧١٥- ٣٧٠٨ عثار: به رو در افتادن، لغزيدن.
مردى اين مردى است: مردى آن است كه آدمى بر شهوت و غضب چيره باشد و نگذارد يكى از اين دو در او از اعتدال بگذرد كه «ليس الشديد الذى يغلب بالصرعة انما الشديد هو الذى يملك نفسه عند الغضب.» (شرح انقروى) «ليس الشديد بالصرعة انما الشديد الشديد الذى يملك نفسه عند الغضب.» (تحف العقول، ص ٥١، بحار الانوار، ج ٧٤، ص ١٥١) رجال در قرآن: اشارت است به ستودن «رجال» در آيههايى چون فيه رجال يحبون أن يتطهروا. (توبه، ١٠٨) رجال لا تلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكر الله. (نور، ٣٧) رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه. (احزاب، ٢٣) و رجالا نوحي إليهم. (يوسف، ١٠٩.
نحل، ٤٣. انبياء، ٧) صد هزاران ...: قصابان چون گوسفند را پوست كنده آويزان مىكردند، سر بريده آن را براى نشان دادن به خريدار در شكم گوسفند جا مىدادند. و در فروش، بهاى سر گوسفند