شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٤٧ - تفسير انى أرى سبع بقرات سمان يأكلهن سبع عجاف آن گاوان لاغر را خدا به صفت شيران گرسنه آفريده بود تا آن هفت گاو فربه را به اشتها مىخوردند اگر چه آن خيالات صور گاوان در آينه خواب نمودند تو معنى بگير!
خوران: خورنده.
مرد كار: انقروى و به پيروى از او نيكلسون آن را مرد الهى معنى كردهاند. اما اگر چنين باشد «ليك» در نيم بيت دوم معنى ندارد. از مرد كار، ظاهرا مقصود مردى است توانا كه از عهده كار بر آيد: «گفت شاها بدان و آگاه باش كه زنگيان بىعقل باشند و لند مرد اين كار نبود.» (اسكندر نامه، به نقل از لغت نامه) بشر به صورت داراى اندامى است، توانا بر انجام كار و درون او شيرى مرد خوار (قوه عقلانى).
شير پنهان: قوت روحانى.
مرد خوار: خورنده وصفهاى جسمانى.
درد: استعارت از كدورتهاى جسمى. نيكلسون مىنويسد: تعبير مولانا با تفسير نجم الدين كبرى موافق است. «العجاف من عالم الأرواح و السمان من عالم الأجسام.» و بعض مفسران به گونهاى ديگر تفسير كردهاند: هفت گاو فربه هفت خوى بد است، حرص، هوى، شهوت، طول امل، وسواس، ريا، و عجب و آن هفت گاو لاغر قناعت است و پيروى از شرع، و همت، و ياد مرگ، و اعتماد بر خدا و اخلاص و نياز. (تفسير حدائق الحقائق، ص ٥٣٤) در بيتهاى پيش گفت اگر به ولى خدا تسليم شدى جسم را مىگذارى و جان مىشوى و به تعبير ديگر در اين بيتها، از گاوى برون مىشوى و شير مىگردى و اگر همچنان با گاوى خوشى نزديك اولياى حق مشو.
اگر خود را به ولى سپردى او بر عهده تو رياضت مىگذارد و بود كه تو را از تحمل رياضت درد آيد اما اين درد دردها را از تو مىزدايد و تو را به سها (كنايت از عالم بالا) مىبرد. دو بيت آخر مقدمه براى بيان مطلب بعدى است، كشتن خروس كه رمز ديگرى است از خوىهاى زشت.