شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥١٦ - تفسير اين آيت كه و إن الدار الآخرة لهي الحيوان لو كانوا يعلمون كه در و ديوار و عرصه آن عالم و آب و كوزه و ميوه و درخت همه زندهاند و سخنگوى و سخن شنو و جهت آن فرمود مصطفى
تفسير اين آيت كه و إن الدار الآخرة لهي الحيوان لو كانوا يعلمون. كه در و ديوار و عرصه آن عالم و آب و كوزه و ميوه و درخت همه زندهاند و سخنگوى و سخن شنو و جهت آن فرمود مصطفى ٧ كه الدنيا جيفة و طلابها كلاب و اگر آخرت را حيات نبودى آخرت هم جيفه بودى جيفه را براى مردگيش جيفه گويند نه براى بوى زشت و فرخجى
|
آن جهان چون ذره ذره زندهاند |
نكته دانند و سخن گويندهاند |
|
|
در جهان مردهشان آرام نيست |
كين علف جز لايق انعام نيست |
|
|
هر كه را گلشن بود بزم و وطن |
كى خورد او باده اندر گولخن |
|
|
جاى روح پاك عليين بود |
كرم باشد كش وطن سرگين بود |
|
|
بهر مخمور خدا جام طهور |
بهر اين مرغان كور اين آب شور |
|
|
هر كه عدل عمرش ننمود دست |
پيش او حجاج خونى عادل است |
|
|
دختران را لعبت مرده دهند |
كه ز لعب زندگان بىآگهاند |
|
|
چون ندارند از فتوت زور و دست |
كودكان را تيغ چوبين بهتر است |
|
|
كافران قانع به نقش انبيا |
كه نگاريده است اندر ديرها |
|
|
ز آن مهان ما را چو دور روشنى است |
هيچمان پرواى نقش سايه نيست |
|
|
اين يكى نقشش نشسته در جهان |
و آن دگر نقشش چو مه در آسمان |
|
|
اين دهانش نكته گويان با جليس |
و آن دگر با حق به گفتار و انيس |
|
ب ٣٦٠٢- ٣٥٩١ و إن الدار الآخرة لهي الحيوان لو كانوا يعلمون: «و همانا سراى آخرت، آن زندگانى است اگر مىدانستند.» (عنكبوت، ٦٤) الدنيا جيفة: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٥٧٩/ ٢.