شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٠٧ - آمدن آن امير نمام با سرهنگان نيم شب به گشادن آن حجره اياز و پوستين و چارق ديدن آويخته،
|
چون كه درد دنبلش آغاز شد |
در نصيحت هر دو گوشش باز شد |
|
ب ٢٠٦٥- ٢٠٥٠ تصدر جستن: رياست خواستن. پيشوايى طلبيدن.
پر پيچيده: قفل كه دشوار باز شود. در لغت نامه ذيل «پره» به نقل از فرهنگ جهان گيرى آمده است: «پره جزوى از قفل را گويند كه قفل را بدان محكم و مضبوط سازند، دندانه قفل.»
|
دو دست چون به هم آيند همچو پره قفل |
كه تا دمى رخ هجرانشان نبايد ديد |
|
|
همى به ناگه بينى گرانى اندر جان |
بيايد و به ميانشان فرو خزد چو كليد |
|
(ديوان سنايى، ص ١٦٦) كتم: پنهان كردن.
نفس لوامه: در قرآن كريم است: و لا أقسم بالنفس اللوامة. (قيامت، ٢) در روايتها از آن به مذمومه- نفسى كه بر كار خير و شر كه از دست رفته ملامت كند- تعبير شده است. (تفسير در المنثور). نفسى كه آدمى را بر گناهى كه كرده است سرزنش مىكند.
سخن چينان سرشتى زشت داشتند و اياز را چون خود مىپنداشتند بر او تهمت زدند، چون حرص زر بر آنان غالب بود و از عاقبت نينديشيدند و سرانجام چنان كه خواهيم ديد آن چه نمىخواستند ديدند.
|
حجره را با حرص و صد گونه هوس |
باز كردند آن زمان آن چند كس |
|
|
اندر افتادند از در ز ازدحام |
همچو اندر دوغ گنديده هوام |
|
|
عاشقانه در فتد با كر و فر |
خورد امكان نى و بسته هر دو پر |
|
|
بنگريدند از يسار و از يمين |
چارقى بدريده بود و پوستين |
|
|
باز گفتند اين مكان بىنوش نيست |
چارق اينجا جز پى رو پوش نيست |
|
|
هين بياور سيخهاى تيز را |
امتحان كن حفره و كاريز را |
|
|
هر طرف كندند و جستند آن فريق |
حفرهها كردند و گوهاى عميق |
|
|
حفرههاشان بانگ مىداد آن زمان |
كندههاى خالييم اى كندگان |
|
|
ز آن سگالش شرم هم مىداشتند |
كندهها را باز مىانباشتند |
|