شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٤٩ - بيان آن كه مخلوقى كه تو را از او ظلمى رسد بحقيقت او همچون آلتى است،
بيان آن كه مخلوقى كه تو را از او ظلمى رسد بحقيقت او همچون آلتى است،
عارف آن بود كه به حق رجوع كند نه به آلت و اگر به آلت رجوع كند به ظاهر، نه از جهل كند بلكه براى مصلحتى چنان كه ابا يزيد قدس الله سره گفت كه چندين سال است كه من با مخلوق سخن نگفتهام و از مخلوق سخن نشنيدهام و ليكن خلق چنين پندارند كه با ايشان سخن مىگويم و از ايشان مىشنوم زيرا ايشان مخاطب اكبر را نمىبينند كه ايشان چون صدااند او را نسبت به حال من، التفات مستمع عاقل به صد نباشد، چنان كه مثل است معروف، قال الجدار للوتد لم تشقنى قال الوتد انظر الى من يدقنى
|
احمقانه از سنان رحمت مجو |
ز آن شهى جو كآن بود در دست او |
|
|
با سنان و تيغ لابه چون كنى؟ |
كو اسير آمد به دست آن سنى |
|
|
او به صنعت آزر است و من صنم |
آلتى كو سازدم، من آن شوم |
|
|
گر مرا ساغر كند ساغر شوم |
ور مرا خنجر كند خنجر شوم |
|
|
گر مرا چشمه كند آبى دهم |
ور مرا آتش كند تابى دهم |
|
|
گر مرا باران كند خرمن دهم |
ور مرا ناوك كند در تن جهم |
|
|
گر مرا مارى كند زهر افكنم |
ور مرا يارى كند خدمت كنم |
|
|
من چو كلكم در ميان اصبعين |
نيستم در صف طاعت بين بين |
|
ب ١٦٩٠- ١٦٨٣ چنان كه ابا يزيد: انقروى اين عبارت را از ابا يزيد آورده است: «انى اكلم الله منذ ثلاثين سنة و اسمع منه و الناس يظنون اني اكلمهم و اسمع منهم.» نيكلسون همين عبارت را در شرح خود آورده است اما با جست و جوى فراوان در رساله قشيريه، حيلة الأولياء، صفة الصفوه، كشف المحجوب، تذكرة الأولياء، مقالات شمس، نفحات الأنس، به گفته