شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٣٦ - جواب گفتن مؤمن سنى كافر جبرى را و در اثبات اختيار بنده دليل گفتن
|
سگ بخفته اختيارش گشته گم |
چون شكنبه ديد جنبانيد دم |
|
|
اسب هم حو حو كند چون ديد جو |
چون بجنبد گوشت گربه كرد مو |
|
|
ديدن آمد جنبش آن اختيار |
همچو نفخى ز آتش انگيزد شرار |
|
|
پس بجنبد اختيارت چون بليس |
شد دلاله آردت پيغام ويس |
|
|
چون كه مطلوبى بر اين كس عرضه كرد |
اختيار خفته بگشايد نورد |
|
|
و آن فرشته خيرها بر رغم ديو |
عرضه دارد مىكند در دل غريو |
|
|
تا بجنبد اختيار خير تو |
ز آن كه پيش از عرضه خفته است اين دو خو |
|
|
پس فرشته و ديو گشته عرضه دار |
بهر تحريك عروق اختيار |
|
|
مىشود ز الهامها و وسوسه |
اختيار خير و شرت ده كسه |
|
|
وقت تحليل نماز اى با نمك |
ز آن سلام آورد بايد بر ملك |
|
|
كه ز الهام دعاى خوبتان |
اختيار اين نمازم شد روان |
|
|
باز از بعد گنه لعنت كنى |
بر بليس ايرا كز اويى منحنى |
|
|
اين دو ضد عرضه كنندت در سرار |
در حجاب غيب آمد عرضه دار |
|
ب ٢٩٨٩- ٢٩٦٣ بهشت جزاى مطيعان است: اگر بنده را در كار خود اختيارى نباشد و هر چه كند به اراده خدا كند، فرستادن پيمبران و نهادن تكليف بر بندگان لغو خواهد بود، زيرا بنده جز آن كه خدا خواهد نتواند كرد. و با پذيرفتن جبر، فرمانبردارى و نافرمانى نيز معنى نخواهد داشت، چرا كه بنده جز آن چه كرده كار ديگرى نمىتوانست كرد. و بدين ترتيب بهشت و دوزخ نيز معنى نخواهد داشت.
پهن و دراز: به تفصيل.
ما على الأعمى حرج: بر نابينا حرجى نيست. گرفته از قرآن كريم است: ليس على الأعمى حرج.\* (فتح، ١٧) عتاب: بايد «عتيب» خوانده شود.
كف خستن: اشارت است به بريدن زنان مصر دست خود را هنگام ديدن يوسف (ع).
حوحو: (اسم صوت) بانگ كردن.
نفخ: باد.