شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٣٧ - جواب گفتن مؤمن سنى كافر جبرى را و در اثبات اختيار بنده دليل گفتن
دلاله شدن بليس و پيغام ويس آوردن: ويس كنايت از محبوب است و بليس خواهش نفسانى. و در آن اشارتى است به داستان ويس و رامين و منظومه معروف.
نورد گشادن: آماده شدن (براى رسيدن به مطلوب).
پس فرشته و ديو: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٤٨٩/ ٣.
ده كسه: كنايت از فراوان. چند برابر.
تحليل نماز: به آخر رسيدن آن كه آن چه در نماز بر او حرام بود حلال مىگردد.
سلام بر ملك آوردن: در سلام آخرين (السلام علينا و على عباد الله الصالحين) همه مؤمنان را قصد مىكنند، و مسلم است كه فرشتگان هم مشمول آن سلام خواهند شد.
داستان مغ و مسلمان مجال را براى از نو به ميان آوردن بحث جبر و اختيار مىگشايد، هر چند اين بحث بارها در مطاوى مثنوى به ميان آمده. مولانا چنان كه شيوه اوست از طريق توجه به درك وجدانى گويد اگر آدمى جز به اراده خدا كارى نمىتواند كرد، مكلف ساختن او معنى نداشت چنان كه جماد را چون اختيار نيست تكليف ننهادهاند، و ناقص خلقت را همچنين و اين حقيقت را هر كس مىتواند دريابد. اما اين اختيار را كه خدا در آدمى نهاده دو محرك دارد يكى به كار نيك مىخواند و ديگرى به كار زشت و او مىتواند به سوى هر يك از اين دو برود. و اين حركت و اختيار كردن را با مثالهايى روشن مىكنند كه سگ اگر شكنبه نيابد خفته است و اسب اگر جو نبيند خاموش. ديدن شكنبه و جو آن دو را به حركت وا مىدارد. ابليس و فرشته هم هر دو آدمى را مىخوانند و او مىتواند پى يكى از آن دو فرمان را بگيرد و انجام دهد و مثال ديگر، و آن پشيمانى بعد از گناه كردن است كه اگر به اختيار نكرده بود بر شيطان لعنت كردن معنى نداشت.
|
چون كه پرده غيب برخيزد ز پيش |
تو ببينى روى دلالان خويش |
|
|
و آن سخنشان واشناسى بىگزند |
كآن سخن گويان نهان اينها بدند |
|
|
ديو گويد اى اسير طبع و تن |
عرضه مىكردم نكردم زور من |
|
|
و آن فرشته گويدت من گفتمت |
كه از اين شادى فزون گردد غمت |
|
|
آن فلان روزت نگفتم من چنان |
كه از آن سوى است ره سوى جنان |
|
|
ما محب جان و روح افزاى تو |
ساجدان مخلص باباى تو |
|