شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٣٩ - حكايت محمد خوارزمشاه كه شهر سبزوار كه همه رافضى باشند به جنگ بگرفت، امان جان خواستند گفت آن گه امان دهم كه از اين شهر پيش من به هديه ابو بكر نامى بياريد
|
گر ز تو راضى است دل من راضيم |
ور ز تو معرض بود اعراضيم |
|
|
ننگرم در تو در آن دل بنگرم |
تحفه او را آر اى جان بر درم |
|
|
با تو او چون است هستم من چنان |
زير پاى مادران باشد جنان |
|
|
مادر و بابا و اصل خلق اوست |
اى خنك آن كس كه داند دل ز پوست |
|
|
تو بگويى نك دل آوردم به تو |
گويدت پر است از اين دلها قتو |
|
|
آن دلى آور كه قطب عالم اوست |
جان جان جان جان آدم اوست |
|
|
از براى آن دل پر نور و بر |
هست آن سلطان دلها منتظر |
|
ب ٨٨٨- ٨٧٦ او: صاحب دل. كه در بيت ٨٧٠ به بعد وصف شد.
سند: آن چه بر آن اعتماد شود. (رد و قبول به وساطت صاحب دل است. صاحب دل واسطه فيض ميان حق تعالى و مخلوق است.) درياى كل: كنايت از قدرت مطلقه حضرت حق.
تكليف ...: (هر چند بيان حقيقت آن اتصال مقدور نيست، اما براى رفع تكليف بايد گفت.) در اين بيت گذشته از معنى لغوى «تكليف» به معنى «دشوار» نيز اشعار دارد.
معرض: رو گردان.
اعراضى: (مصدر مبنى از براى فاعل) روى گردان.
در آن دل بنگرم: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٢٤٣/ ٣.
زير پاى مادران ...: «الجنة تحت أقدام الامهات.» (المنهج القوى، ذيل همين بيت، احاديث مثنوى، ص ١٥٧) قتو:
|
گفت پس من نيستم معشوق تو |
من به بلغار و مرادت در قتو |
|
١٤١٣/ ٣ در آن بيت اشارت شد كه «قتو» را شهرى از چين گفتهاند.
بر: نيكى، نيكويى، خير.
جان جان جان: روح اعظم. كه در قلب اولياى خداست.
بعض شارحان در شرح اين بيت قتو را قوطى معنى كردهاند ولى ظاهرا قتو در هر دو