شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٩١ - تفسير گفتن ساحران فرعون را در وقت سياست با او كه لا ضير انا الى ربنا منقلبون
و در فيه ما فيه اين معنى با توضيح بيشترى آمده است: «طلب آدمى آن باشد كه چيزى نايافته طلب كند و شب و روز را در جست و جوى آن باشد. الا طلبى كه يافته باشد و مقصود حاصل بود و طالب آن چيز باشد اين عجب است، اين چنين طلب در وهم آدمى نگنجد و بشر نتواند آن را تصور كردن، زيرا طلب او از براى چيز نوى است كه نيافته است و اين طلب چيزى كه يافته باشد و طلب كند. اين طلب حق است زيرا كه حق تعالى همه چيز را يافته است و همه چيز در قدرت او موجود است كه كن فيكون الواحد الماجد. واجد آن باشد كه همه چيز را يافته باشد و مع هذا حق تعالى طالب است كه هو الطالب و الغالب. پس مقصود از اين آن است كه اى آدمى چندان كه تو در اين طلبى كه حادث است و وصف آدمى است، از مقصود دورى. چون طلب تو در طلب حق فانى شود و طلب حق بر طلب تو مستولى گردد. تو آن گه طالب شوى به طلب حق.» (فيه ما فيه، ص ١٨٩) فخر رازى: فخر الدين محمد بن عمر بن حسين رازى (تولد ٥٤٣ يا ٥٤٤، وفات ٦٠٦ ه.
ق) متكلم، مفسر، فيلسوف، فقيه و خطيبى توانا بود، او را تأليفهاى فراوانى است كه هر يك وسعت اطلاع و روش خاص وى را در بحث و استدلال نشان مىدهد. در تفسير، كتاب مفاتيح الغيب يا تفسير كبير كه در آن كوشيده است برخى معنىهاى غامض آيات را به سليقه خود با بيانى فلسفى تفسير كند. در فلسفه، كتاب او شرح اشارات، نيز المباحث المشرقيه و در فقه، المحصول را مىتوان نام برد.
فخر رازى در مناظره دستى قوى داشته است و به خاطر شبهههايى كه بر استدلال طرف مقابل وارد مىآورده و او را مجاب مىكرده، وى را مشكك لقب دادهاند.
من لم يذق لم يدر: آن كه نچشيده نمىداند. (فخر رازى خواست آن حقيقت را با قياس فلسفى و بر پايه مدركات حسى دريابد نتوانست.) آن حقيقت را با عقل جزئى و قياس منطقى نمىتوان دريافت.
افتقاد: گمشده را جست و جو كردن.
مغاكى: ژرفايى.
اقتراب: نزديكى.
همچو اختر: چنان كه ستاره در شعاع آفتاب محو است تو محو ساختهاى.