شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٩ - در بيان آن كه لطف حق را همه كس داند و قهر حق را همه كس داند و همه از قهر حق گريزاناند و به لطف حق در آويزان، اما حق تعالى قهرها را در لطف پنهان كرد و لطفها را در قهر پنهان كرد، نعل باز گونه و تلبيس و مكر الله بود تا اهل تمييز و ينظر بنور الله از حال
|
تا جلا باشد مر آن آيينه را |
كه صفا آيد ز طاعت سينه را |
|
|
ليك گر آيينه از بن فاسد است |
صيقل او را دير باز آرد به دست |
|
|
و آن گزين آيينه كه خوش مَغرِس است |
اندكى صيقلگرى آن را بس است |
|
ب ٤٥٨- ٤٤٦ ساحرى صحن برنجى:
|
شير دوشيده ز مه فاش آشكار |
در سفرها رفته بر خمّى سوار |
|
|
شكل كرباسى نموده ماهتاب |
آن بپيموده فروشيده شتاب |
|
١١٦٣- ١١٦٢/ ٣ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ١١٦٣- ١١٦٢/ ٣) صحن: قدح بزرگ، بشقاب.
جادو: ساحر.
دستان جادو آفرين:
|
جادوى كه حق كند حقّ است و راست |
جادوى خواندن مر آن حق را خطاست |
|
١١٩٥/ ٣ اندر افتادند: فاعل فعل كسانى هستند كه در بيتهاى ٤٢٨ و ٤٣٣ وصف شدند. آنان كه آب ديدند و در حقيقت آتش بود. آنان كه دنيا را حقيقت و آخرت را افسانه مىپنداشتند.
ساحرانشان: فرعونيان زمان كه دنيا پرستان آنان را بزرگ مىشمارند و ساحران بنده آناناند.
صَعْوَه: پرندهاى به اندازه گنجشك. آبدارك. دمسيجه.
مَكْرهاى كَالْجِبَال: گرفته از قرآن كريم است: وَ قَدْ مَكَرُوا مَكْرَهُمْ وَ عِنْدَ اللَّهِ مَكْرُهُمْ وَ إِنْ كانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ: و همانا نيرنگ خويش به كار بردند و نيرنگشان نزد خداست (خدا از آن آگاه است) هر چند از نيرنگشان كوهها از جا كنده شود.» (ابراهيم، ٤٦) من نيم فرعون: درويش كه داستان او از بيت ٤٢٠/ ٥ آغاز شد.
آتش: ترك دنيا و سختى كه در راه خدا تحمل شود.