شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣١٢ - حواله كردن پادشاه قبول و رد توبه نمامان و حجره گشايان و سزا دادن ايشان به اياز كه يعنى اين جنايت بر عرض او رفته است
مزيد حلم و استظهار: اگر بندهاى را به گناه متهم سازند، شاه را عيبى نيست. و با بخشيدن او افزونى حلم و پشتيبانى خود را از بنده نشان مىدهد.
چون قارون كردن: بخشيدن. و بخشش فراوان بدو كردن. متهم در اين بيت (به قرينه بىگناه) به معنى گنهكار است (نه صرف اتهام)، و در اين بيت اشارتى است به بخشيدن خدا گناه هر كس را كه خواهد. (نساء، ٤٨) شاه را غافل مدان: شاه كنايت از پروردگار است. (با اينكه خدا بر نهان و آشكار بنده بيناست، حلم او مانع اظهار آن است.) من هنا يشفع: چه كسى جز حلم او اينجا ميانجى مىشود. قسمت اول گرفته از قرآن كريم است: من ذا الذي يشفع عنده إلا بإذنه. (بقره، ٢٥٥) لاابالى وار:
|
لاابالىوار آزادش كنيم |
و آن خطاها را همه خط بر زنيم |
|
١٨٤٦/ ٥ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٨٤٦/ ٥) آن گنه اول ز حلمش مىجهد: حلم پروردگار است كه بندگان را در گناهكارى گستاخ كرده است و اگر همه غضب بود كسى جرأت نافرمانى نداشت. و اين معنى موافق است با آن چه در تفسير آيه: يا أيها الإنسان ما غرك بربك الكريم (انفطار، ٦) گفتهاند. «اين عجب نگر، تهديدى لطف آميغ، خود سؤال مىكند و در نفس سؤال، بنده را تلقين جواب مىكند به آن چه گفت «بربك الكريم» نام كريم با يا دهنده مىدهد تا بنده بگويد غرنى بك كرمك و لو لا كرمك ما فعلت.» (كشف الاسرار، ج ١٠، ص ٤٠٨) خونبهاى جرم ...: چنان كه ديت بر عاقله است (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٤٦٩/ ٣)، چون حلم پروردگار بنده را گستاخ كرده است، عفو او آن گناه را مىپوشاند.
نفس قاتله: نفس گنهكار.
مست بىخود: حلم بىاندازه خدا ما را مست كرد در آن مستى شيطان بر ما حمله آورد.
نشان روشن اين جمله آدم است. آدم استاد فرشتگان بود كه خدايش فرمود: يا آدم أنبئهم بأسمائهم. (بقره، ٣٣) چون در بهشت از شراب حلم حق مست گرديد ديو او را فريفت تا از درخت ممنوع خورد.