شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٠٨ - داستان آن كنيزك كه با خر خاتون شهوت مىراند و او را چون بز و خروس آموخته بود شهوت راندن آدميان
|
تا بداند كآن خيال ناريه |
در طريقت نيست الا عاريه |
|
|
زشتها را خوب بنمايد شره |
نيست چون شهوت بتر ز آفات ره |
|
|
صد هزاران نام خوش را كرد ننگ |
صد هزاران زيركان را كرد دنگ |
|
|
چون خرى را يوسف مصرى نمود |
يوسفى را چون نمايد آن جهود |
|
|
بر تو سرگين را فسونش شهد كرد |
شهد را خود چون كند وقت نبرد |
|
|
شهوت از خوردن بود كم كن ز خور |
يا نكاحى كن گريزان شو ز شر |
|
|
چون بخوردى مىكشد سوى حرم |
دخل را خرجى ببايد لاجرم |
|
|
پس نكاح آمد چو لا حول و لا |
تا كه ديوت نفكند اندر بلا |
|
|
چون حريص خوردنى زن خواه زود |
ور نه آمد گربه و دنبه ربود |
|
|
بار سنگى بر خرى كه مىجهد |
زود بر نه پيش از آن كو بر نهد |
|
|
فعل آتش را نمىدانى تو برد |
گرد آتش با چنين دانش مگرد |
|
|
علم ديگ و آتش ار نبود تو را |
از شرر نه ديگ ماند نه ابا |
|
|
آب حاضر بايد و فرهنگ نيز |
تا پزد آن ديگ سالم در ازيز |
|
|
چون ندانى دانش آهنگرى |
ريش و مو سوزد چو آن جا بگذرى |
|
ب ١٣٨١- ١٣٦٥ نار: استعارت از لذتهاى دنياوى كه مصداقهاى فراوان دارد.
ورق گرداندن: از باطل بر گرداندن و به حق متوجه ساختن.
خيال ناريه: وسوسههاى نفس.
عاريه: زود گذر. آن چه آدمى را از ديدن حقيقت باز دارد آفات ره: خطرهايى كه سالك را پيش آيد، و جز به يارى پير از آن نتواند رهيد.
يوسف: كنايت از زيبا رو. هر چيز زيبا.
سرگين را شهد كردن: زشت را زيبا نماياندن.
سوى حرم كشاندن: ميل نزديكى به زن پديد آوردن.
لا حول و لا: مخفف «لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم» كه براى رفع وسوسه شيطان گفته مىشود.
(زن گرفتن موجب راندن وسوسه شيطان است از دل، هنگام غلبه شهوت.)