شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٥٢ - ايثار كردن صاحب موصل آن كنيزك را به خليفه تا خونريز مسلمانان بيشتر نشود
ايثار كردن صاحب موصل آن كنيزك را به خليفه تا خونريز مسلمانان بيشتر نشود
|
چون رسول آمد به پيش پهلوان |
داد كاغذ اندر او نقش و نشان |
|
|
بنگر اندر كاغذ اين را طالبم |
هين بده ور نه كنون من غالبم |
|
|
چون رسول آمد، بگفت آن شاه نر |
صورتى كم گير زود اين را ببر |
|
|
من نيم در عهد ايمان بت پرست |
بت بر آن بت پرست اوليتر است |
|
|
چون كه آوردش رسول آن پهلوان |
گشت عاشق بر جمالش آن زمان |
|
ب ٣٨٥٢- ٣٨٤٨ پهلوان: كسى كه از جانب خليفه مصر آمده بود.
مضمون اين بيتها مقايسهاى است ميان كسى كه شهوت ديده باطن او را بسته است و براى ارضاى آن از كشتن مردم و خراب كردن شهرها نمىهراسد، و آن كه بر شهوت امير است و شهوت در بند او اسير است.
نر: كنايت از كسى كه مردانه برابر خواهشهاى نفسانى بايستد.
بت: كنايت از كنيزك زيبا رو.
|
عشق بحرى، آسمان بر وى كفى |
چون زليخا در هواى يوسفى |
|
|
دور گردونها ز موج عشق دان |
گر نبودى عشق بفسردى جهان |
|
|
كى جمادى محو گشتى در نبات |
كى فداى روح گشتى ناميات |
|
|
روح كى گشتى فداى آن دمى |
كز نسيمش حامله شد مريمى |
|
|
هر يكى بر جا ترنجيدى چو يخ |
كى بدى پران و جويان چون ملخ |
|
|
ذره ذره عاشقان آن كمال |
مىشتابد در علو همچون نهال |
|
|
سبح لله هست اشتابشان |
تنقيه تن مىكنند از بهر جان |
|
ب ٣٨٥٩- ٣٨٥٣