شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٨٨ - پرسيدن آن پادشاه از آن مدعى نبوت كه آن كه رسول راستين باشد و ثابت شود، با او چه باشد كه كسى را بخشد؟ يا به صحبت و خدمت او چه بخشش يابند غير نصيحت به زبان كه مىگويد
پرسيدن آن پادشاه از آن مدعى نبوت كه آن كه رسول راستين باشد و ثابت شود، با او چه باشد كه كسى را بخشد؟ يا به صحبت و خدمت او چه بخشش يابند غير نصيحت به زبان كه مىگويد
|
شاه پرسيدش كه بارى وحى چيست |
يا چه حاصل دارد آن كس كو نبى است؟ |
|
|
گفت خود آن چيست كش حاصل نشد |
يا چه دولت ماند كو واصل نشد؟ |
|
|
گيرم اين وحى نبى گنجور نيست |
هم كم از وحى دل زنبور نيست |
|
|
چون كه أوحى الرب الى النحل آمده است |
خانه وحيش پر از حلوا شده است |
|
|
او به نور وحى حق عز و جل |
كرد عالم را پر از شمع و عسل |
|
|
اين كه كرمناست و بالا مىرود |
وحيش از زنبور كمتر كى بود |
|
|
نه تو أعطيناك كوثر خواندهاى |
پس چرا خشكى و تشنه ماندهاى |
|
|
يا مگر فرعونى و كوثر چو نيل |
بر تو خون گشته است و ناخوش اى عليل |
|
|
توبه كن بيزار شو از هر عدو |
كو ندارد آب كوثر در كدو[١] |
|
|
هر كه را ديدى ز كوثر سرخ رو |
او محمد خوست با او گير خو |
|
|
تا أحب لله آيى در حساب |
كز درخت احمدى با اوست سيب |
|
|
هر كه را ديدى ز كوثر خشك لب |
دشمنش مىدار همچون مرگ و تب |
|
|
گر چه باباى تو است و مام تو |
كو حقيقت هست خون آشام تو |
|
|
از خليل حق بياموز اين سير |
كه شد او بيزار اول از پدر |
|
|
تا كه أبغض لله آيى پيش حق |
تا نگيرد بر تو رشك عشق دق |
|
|
تا نخوانى لا و الا الله را |
در نيابى منهج اين راه را |
|
ب ١٢٤١- ١٢٢٦
[١] در حاشيه نسخه اساس: را كلو.