شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥١٥ - باز جواب گفتن آن امير ايشان را
باز جواب گفتن آن امير ايشان را
|
گفت نه نه من حريف آن ميم |
من به ذوق اين خوشى قانع نيم |
|
|
من چنان خواهم كه همچون ياسمين |
كژ همىگردم چنان گاهى چنين |
|
|
وارهيده از همه خوف و اميد |
كژ همىگردم به هر سو همچو بيد |
|
|
همچو شاخ بيد گردان چپ و راست |
كه ز بادش گونه گونه رقصهاست |
|
|
آن كه خو كرده است با شادى مى |
اين خوشى را كى پسندد خواجه هى[١] |
|
|
انبيا ز آن زين خوشى بيرون شدند |
كه سرشته در خوشى حق بدند |
|
|
ز آن كه جانشان آن خوشى را ديده بود |
اين خوشىها پيششان بازى نمود |
|
|
بابت زنده كسى چون گشت يار |
مرده را چون در كشد اندر كنار |
|
ب ٣٥٩٠- ٣٥٨٣ در اين بيتها از «مى» تعبير دگرگونه مىشود. ديگر سخن از مى به معنى متعارف آن نيست. شرابى است كه آدمى را دگرگون سازد و از اين جهان و تعلقات آن ببرد و به ياد خدا و لذتى كه در آن حالت است اندازد. و بدين مناسبت سخن را بدان جهان و نعمتهاى آن مىكشاند.
[١] در حاشيه نسخه اساس: كى.