شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٥٣ - جواب آمدن كه آن كه نظر او بر اسباب و مرض و زخم تيغ نيايد، بر كار تو عزرائيل هم نيايد، كه تو هم سببى اگر چه مخفىترى از آن سببها، و بود كه بر آن رنجور مخفى نباشد كه و هو اقرب اليه منكم و لكن لا تبصرون
جواب آمدن كه آن كه نظر او بر اسباب و مرض و زخم تيغ نيايد، بر كار تو عزرائيل هم نيايد، كه تو هم سببى اگر چه مخفىترى از آن سببها، و بود كه بر آن رنجور مخفى نباشد كه و هو اقرب اليه منكم و لكن لا تبصرون
|
گفت يزدان آن كه باشد اصل دان |
پس تو را كى بيند او اندر ميان |
|
|
گر چه خويش از عامه پنهان كردهاى |
پيش روشن ديدهگان هم پردهاى |
|
|
و آن كه ايشان را شكر باشد اجل |
چون نظرشان مست باشد در دول |
|
|
تلخ نبود پيش ايشان مرگ تن |
چون روند از چاه و زندان در چمن |
|
|
وارهيدند از جهان پيچ پيچ |
كس نگريد بر فوات هيچ هيچ |
|
ب ١٧١٤- ١٧١٠ و هو أقرب ...: و نحن أقرب إليه منكم و لكن لا تبصرون. (واقعه، ٨٥) اصل دان: كنايت از بيننده مسبب. خدا شناس.
اجل شكر بودن: چنان كه در حديث است: «تحفة المؤمن الموت.»
|
مرگ تن هديه است بر اصحاب راز |
زر خالص را چه نقصان است گاز |
|
١٦٨٠/ ٤ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٦٨٠/ ٤) مست: واله، فريفته.
دول: جمع دولت: بيشتر به معنى مال و مكنت است، ولى در اين بيت به معنى انتقال از اين جهان به جهان ديگر است.
آن كه خدا را مسبب اسباب مىداند به دنيا و نعمت آن و گذران نعمتها، نمىنگرد، نه تنها از مرگ بيم ندارد مرگ را وسيلت رهايى از زندان تن مىداند، رها شدن از تن براى او چون رها شدن زندانى است از زندان. اما آنان كه از مردن مىترسند، كسانى