شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٠٨ - آمدن آن امير نمام با سرهنگان نيم شب به گشادن آن حجره اياز و پوستين و چارق ديدن آويخته،
|
بىعدد لا حول در هر سينهاى |
مانده مرغ حرصشان بىچينهاى |
|
|
ز آن ضلالتهاى ياوه تازشان |
حفره ديوار و در، غمازشان |
|
|
ممكن انداى آن ديوار نى |
با اياز امكان هيچ انكار نى |
|
|
گر خداع بىگناهى مىدهند |
حايط و عرصه گواهى مىدهند |
|
|
باز مىگشتند سوى شهريار |
پر ز گرد و روى زرد و شرمسار |
|
ب ٢٠٧٩- ٢٠٦٦ هوام: هوام: جمع هامة: حشرات الأرض. ولى در اين بيت از فرخى، هوام همانند پشه است و نزديك به آن چه مولانا آن را به كار برده:
|
بسا كه تو به ره اندر ز بهر دانگى سيم |
شكست خواهى خوردن ز پشه و ز هوام |
|
(فرخى) نوش: استعارت از گنجينه نهان.
كنده: چنين است در نسخه اساس و در بعضى نسخهها گندگان، و اگر ضبط نسخه اساس درست باشد كنده به معنى مرد قوى جثه است و آن دشنام گونهاى است.
چينه: دانه. (آن چه از زر و سيم گمان مىكردند.) غماز بودن حفره ديوار و در: آشكار ساختن گمان بد آنان را در باره اياز.
حايط: ديوار.
تصويرى از تهمت زنان كينهتوز است كه پندارند با گفتن دروغ و بر بستن افترا توانند حرمت پاك دامنان را در ديدهها كم كنند. اما سرانجام رسوايى دامن گير خود آنان مىشود.
آنان چون مگساناند كه به اميد برخوردارى در دوغ افتند. نه توانند از دوغ خورد و نه پرى زد و جان به در برد. نه از قدر آن كه بر او تهمت زدند توانند كاست و نه از او توانند عذرى خواست.