شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٣٤ - قصه محبوس شدن آن آهو بچه در آخر خران و طعنه آن خران بر آن غريب گاه به جنگ و گاه به تسخر و مبتلا گشتن او به كاه خشك كه غذاى او نيست، و اين صفت بنده خاص خداست ميان اهل دنيا و اهل هوى و شهوت كه«الإسلام بدأ غريبا و سيعود غريبا فطوبى للغرباء صدق رسول ال
|
بكشمش يا خود دهم او را عذاب |
يك عذاب سخت بيرون از حساب |
|
|
هان كدام است آن عذاب اى معتمد |
در قفص بودن به غير جنس خود |
|
|
زين بدن اندر عذابى اى بشر |
مرغ روحت بسته با جنسى دگر |
|
|
روح باز است و طبايع زاغها |
دارد از زاغان و جغدان داغها |
|
|
او بمانده در ميانشان زار زار |
همچو بو بكرى به شهر سبزوار |
|
ب ٨٤٤- ٨٣٩ تا: دليل بيت قبل است. (سختى با ضد بودن، چون سختى مرگ است تا آن جا كه ...) سليمان گفت: اشارت است بدان چه در قرآن كريم آمده است: «سليمان گفت چرا هدهد را نمىبينم. غايب است، او را عذابى سخت مىكنم يا سر مىبرم يا مرا حجتى آشكار بياورد.» (نمل، ٢١) عذاب سخت چيست؟:
مفسران «لأذبحنه» را گونه گون تفسير كردهاند: پرهاى او را بكنم و نزد مورچگانش اندازم. پرش را بكنم و در آفتابش افكنم، به قطرانش بيالايم و در آفتاب رها كنم. اما در تفسير كشف الاسرار آمده است: «گفتهاند او را با ضد وى جمع كنم.» و در تفسير ابو الفتوح رازى است: «جدا كنم ميان او و ميان دوستانش.» و مولانا از ميان آن گفتهها گفته اخير را گرفته است چرا؟ چون او مىخواهد جدايى روح را از عالم مجردات و گرفتاريش را در عالم جسم توجيه كند و نتيجه مىگيرد كه روح باز است و جسم قفس او. و چار طبع زاغ و جغد و مانند آنهاست كه روح ميان آنها گرفتار است.
همچو بو بكر: نگاه كنيد به: ذيل بيت بعد.