شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤ - ديباچه دفتر پنجم
آب و روغن كردن: كنايت از معنى را در لباس ظاهر نماياندن. (چنان كه تويى و در خور توست نمىتوانمت ستود و به لفظى چند بسنده مىكنم. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٧٢١/ ٢) تَخريق: پاره ساختن.
نامُرمَد: بىدرد، سالم.
تواندش: بايد «تانَدَش» خوانده شود و توانند در بيت بعدى «تانند».
كيهان: بعض شارحان آن را پادشاهان معنى كردهاند. نيكلسون با استفاده از عالم اكبر نوشته است اشارت به حقيقت اين عالم و انسان كامل است. مىتوان گفت، از كيهان معنى لغوى آن مقصود است. كيهان به معنى جهان است و تعبير از حسام الدين به جهان به خاطر بزرگى اوست كه او كل است و ديگران جزء. جهان در مدح بزرگان فراوان به كار رفته است: «جهانى است بنشسته در گوشهاى.» او كل است و حسود جزء، و جزء اگر با كل در افتد خود را تباه كرده است.
در مقدمه، شريعت و طريقت را تعريفى عارفانه مىكند. شريعت را شمع راه مىشناساند، كه اگر نباشد رونده راه را نمىيابد و طريقت را قدم در راه نهادن، كه شمع آن گاه فايدت دهد كه در راه افتى. و اين عبارت را به رسول ٦ نسبت دادهاند كه «شريعت گفته من است و طريقت كردارم و حقيقت حالم.» (شرح انقروى) بايد شمع شريعت به دست گيرى و در طريقت گام نهى و بروى تا به حقيقت برسى. قشيرى گويد:
«شريعت آن است كه او را عبادت كنى و حقيقت آن كه او را مشاهدت كنى.» (رساله قشيريه، ص ٤٦)
|
گر چه عاجز آمد اين عقل از بيان |
عاجزانه جنبشى بايد در آن |
|
|
إنَّ شَيْئاً كُلَّهُ لا يُدْرَكُ |
اعْلَمُوا أن كُلُّهُ لا يُتْرَكُ |
|
|
گر نتانى خورد طوفان سحاب |
كى توان كردن به تركِ خوردِ آب |
|
|
راز را گر مىنيارى در ميان |
دركها را تازه كن از قشرِ آن |
|
|
نطقها نسبت به تو قشر است ليك |
پيش ديگر فهمها مغز است نيك |
|
|
آسمان نسبت به عرش آمد فرود |
ور نه بس عالى است سوى خاك تود |
|
|
من بگويم وصف تو تا رَه برند |
پيش از آن كز فوت آن حسرت خورند |
|