شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٣ - بيان آن كه نور كه غذاى جان است، غذاى جسم اوليا مىشود تا او هم يار مىشود روح را كه أسلم شيطانى على يدى
روايت شده است. در اينجا آن را از نهايه ابن اثير و به نقل از آن از بحار الانوار مىآوريم: «مَا مِنْ آدَمِىٍّ إلَّا وَ مَعَهُ شَيْطَانٌ. قِيلَ وَ مَعَكَ؟ قَالَ نَعَمْ وَ لَكِنَّ اللَّه أعَانَنِى عَلَيْهِ فَأسْلَمَ: هيچ آدمى نيست جز آن كه با او ديوى است. گفته شد و با تو هم؟ گفت آرى اما خدا مرا بر او دست داد، پس تسليم شد.» (نهايه، ذيل سلم. بحار الانوار، ج ٦٠، ص ٣١٩)
|
از أسْلَم شَيْطانِى شد نفس تو ربّانى |
ابليس مسلمان شد تا باد چنين بادا |
|
(ديوان كبير، ب ٩٥٣)[١] مَطْعُوم: خوراك، كنايت از نور.
اكول: خورنده.
لوت: خوردنى گوارا.
كور و كر: چنان كه در مثل است: «حُبُّكَ الشَّيْءَ يُعْمِى وَ يُصِمّ.» بريدن: از ميان بردن. (براى از ميان بردن عشق دنيا وى عشق الهى بايست.) يَا حَرِيصَ الْبَطن ...: اى شكمْ آزمند، چنين بر گرد (به سوى روح) كه راهِ پيدا و گشاده، دگرگون ساختن خوراك است.
يَا مَرِيضَ الْقَلْب ...: اى بيمار دل باز گرد براى درمان كه همه تدبير دگرگون ساختن مزاج است.
أيُّهَا الْمَحْبُوس ...: اى زندانىِ در گرو طعام، اگر بريدن (از آن را) بر خود هموار كنى به زودى رها خواهى شد.
إنَّ فِى الْجُوع ...: اى گريزان، همانا در گرسنگى خوردنى فراوان است، آن را بجوى و اميد داشته باش. «الْجُوعُ طَعَامُ الْحَقِّ لَا يُطْعِمُهُ الّا الْخَواصّ.» (احاديث مثنوى، ص ١٤٨) «الْجُوعُ طَعَامُ الصِّدِّيقينَ وَ مَسْلَكُ الْمُريدِينَ.» (كشف المحجوب، ص ٤٢٠) تسبيح غذاى ملك: چنان كه در حديث است يهوديى از طعام جبرئيل پرسيد رسول ٦ فرمود: «طَعَامُهُ التَّسْبِيحُ وَ شَرَابُهُ التَّهْلِيلُ.» (بحار الانوار، ج ٩، ص ٣٣٨، از احتجاج طبرسى و تفسير امام حسن عسكرى) جيفه: مردار، و در اين بيت كنايت از خوراكهاى دنياوى است كه: «الدُّنْيَا جِيفةٌ.» حَبَّذا: خوشا.
[١] -ياد آورى آقاى رضا زكِيّى.