شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٩ - تمثيل لوح محفوظ و ادراك عقل هر كسى از آن لوح، آن كه امر و قسمت و مقدور هر روزه وى است همچون ادراك جبرئيل
بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ. (بروج، ٢١- ٢٢) و در معنى آن گفتهاند: «امُّ الكتاب است.» و گفتهاند: «آن چه از گذشته و آينده در آن است.» (تفسير تبيان، از انس بن مالك) «دُرّى است سپيد درازى آن هم چند ميان آسمان و زمين و پهناى آن ميان مشرق و مغرب.» (مجمع البيان) و حكما گفتهاند عقل فعال است.
|
لوح حافظ لوح محفوظى شود |
عقل او از روح محفوظى شود |
|
١٠٦٤/ ١ مجلسى از شيخ مفيد نقل كند: «هر گاه خدا خواهد فرشتگان را بر غيب مطلع سازد، يا آنان را به پيمبران فرستد، فرمايد تا به لوح محفوظ بنگرند. تا آن چه بايد كنند، از آن فرا گيرند.» (بحار الانوار، ج ٥٤، ص ٣٧٠) لوح اعظم: از عقل اول به «لوح اعظم» تعبير شده است. اما در اين بيت ظاهراً لوح اعظم تعبير ديگرى است از لوح محفوظ و در جاى ديگر از آن به لوح كل تعبير كرده است.
|
بهر آن لطفى كه حقّت بر گزيد |
كرد بر تو علم لوحِ كل پديد |
|
|
تا ملايك را معلّم آمدى |
دائما با حق مُكَلِّم آمدى |
|
١٥٦٤- ١٥٦٣/ ٥ بنان: انگشتان. يكى آن بنانة است.
سواد: كنايت از انعكاس آن چه در لوح محفوظ است در ادراك آدميان.
سودائيان: مردم دنيا، خيال پردازان. (سر نوشت آدميان در لوح محفوظ مكتوب است، كسى را از حقيقت آن خبرى نيست عكسى از آن در ذهن آدميان مىافتد و هر كس به مقدار دريافت ناقص خود چيزى درمىيابد و در پى آن مىرود.) ريش گاو: طمع كار. دارنده خيال خام.
تَرهُّب: راهب شدن.
كنشت: كليسا.
ره زن رسته: اين تركيب را بسيارى از شارحان نادرست شرح دادهاند. رسته در اين بيت به معنى «بازار» است و ره زن رسته «دزد بازار» است.
پرى خوانى: تسخير جن. چنان كه گروهى آن را پيشه خود كردهاند.
سُمّ نهادن: كنايت از مشغول گرديدن.