شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٦٥ - فيما يرجى من رحمة الله تعالى معطى النعم قبل استحقاقها و هو الذى ينزل الغيث من بعد ما قنطوا و رب بعد يورث قربا و رب معصية ميمونة و رب سعادة تأتى من حيث يرجى النقم ليعلم أن الله يبدل سيئاتهم حسنات
أجل مسمى: و باز مىفرستد ديگرى را- جانى را كه مرگ آن نرسيده- تا زمانى كه براى آن معين شده.» (زمر، ٤٢) در احاديث مثنوى (ص ١٦٤) مأخذ آن «النوم أخ الموت. و انكم تموتون كما تنامون.» آمده، ولى مناسب نيست.
جان زرگر:
|
پيشهها و خلقها همچون جهاز |
سوى خصم آيند روز رستخيز |
|
|
پيشهها و خلقها از بعد خواب |
واپس آيد هم به خصم خود شتاب |
|
١٦٨٨- ١٦٨٧/ ١ ظلم: جمع ظلمت: تاريكى.
مستجير: پناه جوينده.
طين: گل. كنايت از جسم.
نامه پريدن: اشارت است بدان چه در قرآن كريم است: و كل إنسان ألزمناه طائره في عنقه و نخرج له يوم القيمة كتابا يلقاه منشورا: هر آدمى را كردار او را در گردنش افكندهايم و برون مىآوريم براى او روز رستاخيز كتابى كه آن را گشوده مىبيند.» (اسراء، ١٣) باز آمدن خير و شر: اشارت است به حديثى كه از رسول ٦ روايت شده است: «انما يبعث الناس على نياتهم.» (بحار الانوار، ج ٦٧، ص ٢٤٩، از منية المريد) و اين حديث كه انقروى مأخذ آن را ننوشته: «تموتون كما تعيشون و تحشرون كما تموتون.» شمال: اشارت است بدين آيه: و أما من أوتي كتابه بشماله فيقول يا ليتني لم أوت كتابيه. (حاقه، ٢٥) در اين بيتها «بامدادان» كه خفتهها بر مىخيزند به حشر همانند شده است. در حشر جانها به تنها باز مىگردد و هر جان تن خود را مىشناسد، هنگام بيدارى نيز جانهاى سفر كرده از تن، به تنهاشان مىدمد. در حشر هر كس نامه عمل خود را مىگيرد و مىبيند چه كرده است. خفته نيز چون از خواب برخاست ديگر بار به كردار و گفتار خود مىنگرد كه چه كرده و چه گفته است. وقت سحر را مىتوان «صبح قيامت» معنى كرد و مىتوان به برخاستن از خواب تفسير نمود ولى تكلفى است.
|
هست ما را خواب و بيدارى ما |
بر نشان مرگ و محشر دو گوا |
|