شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٧٩ - بردن روبه خر را پيش شير، و جستن خر از شير، و عتاب كردن روباه با شير كه هنوز خر دور بود تعجيل كردى، عذر گفتن شير و لابه كردن روبه را شير، كه برو بار دگرش بفريب
عذر گفتن شير و لابه كردن ...: مضمون كليله و دمنه، عكس سروده مولاناست: «روباه از ضعف شير لختى تعجب نمود آن گاه گفت ... كدام بد بختى از اين فراتر كه مخدوم من خر لاغرى را نتوانست شكست؟ اين سخن بر شيران گران آمد انديشيد كه اگر گويم اهمال ورزيدم به؟؟؟ و تردد و تحير منسوب گردم و اگر به قصور قوت اعتراف نمايم سمت عجز الزام آيد نمود. آخر فرمود هر چه پادشاهان كنند رعايا را بر آن وقوف و استكشاف شرط نيست ...» (كليله و دمنه، ص ٢٥٦) مرج: مرغ، چراگاه.
گنبد كردن: جست زدن.
|
شير نر گنبد همىكرد از لغز |
در هوا چون موج دريا بيست گز |
|
٣٨٨٥/ ٥ (شير صبر نكرد تا خر نزديك شود، از دور بدو حمله برد.) هول: مهيب، ترس آور.
حول: گرديدن، حركت كردن. (شير جست اما توان گرديدن و بر خر افتادن را نداشت.) گريز: گريزيد. گريخت.
نعل ريز: شتابان.
تعجيل مكر شيطان:
|
كه تانى هست از رحمان يقين |
هست تعجيلت ز شيطان لعين |
|
٣٤٩٦/ ٣ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٤٩٦/ ٣) تجوع: گرسنگى.
مسترد: بر گردانده.
قوام: آرامش، اعتدال.
|
رفت روبه گفت اى شه همتى |
تا بپوشد عقل او را غفلتى |
|
|
توبهها كرده است خر با كردگار |
كه نگردد غره هر نابكار |
|
|
توبههااش را به فن بر هم زنيم |
ما عدوى عقل و عهد روشنيم |
|
|
كله خر گوى فرزندان ماست |
فكرتش بازيچه دستان ماست |
|