شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٦٤ - در تفسير قول مصطفى
سداد: راستى، درستى.
بعد مهلت يا اجل: نخست بايد علم آموخت، آن گاه به آموخته عمل كرد تا ثمر آن به دست آيد يا در اين جهان پس از مدت معين، و يا در آن جهان.
استعينوا ...: اى خردمندان در پيشهها از جوانمرد درست كارى كه اهل آن پيشه است (آن را نيك مىداند) يارى خواهيد.
اطلب الدر ...: اى برادر در را از ميان صدف بجو و فن را از خداوند پيشهها بطلب.
ان رأيتم ...: اگر اندرز گويانى را ديديد انصاف دهيد (بپذيريد) به آموختن پيشى گيريد، سر باز مزنيد.
خلق: جامه كهنه. (دباغ هنگام كار جامه ژنده مىپوشد و آن ژنده از بزرگى او چيزى كم نمىكند.) چنان كه در بيتهاى پيش گفت آن چه به كار مىآيد كردار نيك است، اما براى دانستن نيك از بد بايد راهنمايى داشت، و به تعليم او كار كرد. مپندارى كه شاگردى كردن و تعليم گرفتن چيزى از تو كم مىكند. چنان كه دباغ هنگام كار لباسى كهنه بر تن مىكند يا آهنگر وقت دميدن، دلقى مىپوشد تا او را گزندى از آتش نرسد و اين كهنه پوشى از قدر آنان نمىكاهد، فروتنى در پيشگاه راهنماى كامل نيز از تو نمىكاهد.
دانش را از گفتار بايد آموخت و پيشه را با كردار فرا گرفت. اما فقر آموختن را راهى ديگر است چنان كه گويد:
|
فقر خواهى آن به صحبت قائم است |
نه زبانت كار مىآيد نه دست |
|
|
دانش آن را ستاند جان ز جان |
نه ز راه دفتر و نه از زبان |
|
|
در دل سالك اگر هست آن رموز |
رمز دانى نيست سالك را هنوز |
|
|
تا دلش را شرح آن سازد ضيا |
پس أ لم نشرح بفرمايد خدا |
|
|
كه درون سينه شرحت دادهايم |
شرح اندر سينهات بنهادهايم |
|
|
تو هنوز از خارج آن را طالبى |
محلبى از ديگران چون حالبى |
|
|
چشمه شير است در تو بىكنار |
تو چرا مى شير جويى از تغار |
|
|
منفذى دارى به بحر اى آبگير |
ننگ دار از آب جستن از غدير |
|
|
كه أ لم نشرح نه شرحت هست باز |
چون شدى تو شرح جو و كديه ساز |
|