شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٧٠ - در تفسير قول مصطفى
آخر: آن جهان كه: و إن الدار الآخرة لهي الحيوان. (عنكبوت، ٦٤) در بيتهاى گذشته فرمود عنايت خدا با توست و تو از آن بىخبرى. در اين بيتها علت بىخبرى را بيان مىكند: به جاى آن كه بكوشى و دانش حقيقى را از اولياى حق فرا گيرى هوش خود را به انديشههاى نادرست يا به تعبير ديگر به بيخ خار متوجه مىكنى و اين ستم است و تو بايستى كار به عدالت كنى و عدالت نهادن كارهاست آن جا كه بايد.
على (ع) فرمايد: «عدالت كارها را بدان جا مىنهد كه بايد.» (نهج البلاغه، كلمات قصار: ٤٣٧) و متنبى راست در اين معنى:
|
و وضع الندى فى موضع السيف بالعلى |
مضر كوضع السيف فى موضع الندى |
|
(ديوان متنبى، ص ١١) پس عدالت آن است كه هوش بر فرا گرفتن دانش حقيقى توزيع شود.
|
بر سر عيسى نهاده تنگ بار |
خر سكيزه مىزند در مرغزار |
|
|
سرمه را در گوش كردن شرط نيست |
كار دل را جستن از تن شرط نيست |
|
|
گر دلى رو ناز كن خوارى مكش |
ور تنى شكر منوش و زهر چش |
|
|
ز هر تن را نافع است و قند بد |
تن همان بهتر كه باشد بىمدد |
|
|
هيزم دوزخ تن است و كم كنش |
ور برويد هيزمى رو بر كنش |
|
|
ور نه حمال حطب باشى حطب |
در دو عالم همچو جفت بو لهب |
|
|
از حطب بشناس شاخ سدره را |
گر چه هر دو سبز باشند اى فتى |
|
|
اصل آن شاخ است هفتم آسمان |
اصل اين شاخ است از نار و دخان |
|
|
هست مانندا به صورت پيش حس |
كه غلط بين است چشم و كيش حس |
|
|
هست آن پيدا به پيش چشم دل |
جهد كن سوى دل آ جهد المقل |
|
|
ور ندارى پا بجنبان خويش را |
تا ببينى هر كم و هر بيش را |
|
ب ١١٠٤- ١٠٩٤ تنگ: يك لنگه (بار).
تنگ بار بر سر عيسى: نظير.
|
همىميردت عيسى از لاغرى |
تو در فكر آنى كه خر پرورى |
|
(سعدى)