شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٥ - مناجات
مناجات
|
اى خداى بىنظير ايثار كن |
گوش را چون حلقه دادى زين سخن |
|
|
گوش ما گير و بد آن مجلس كشان |
كز رَحيقَت مى خورند آن سر خوشان |
|
|
چون به ما بويى رسانيدى از اين |
سر مبند آن مَشك را اى ربِّ دين |
|
|
از تو نوشند ار ذُكورند ار اناث |
بىدريغى در عطا، يا مُستَغَاث |
|
|
اى دعا ناگفته از تو مستجاب |
داده دل را هر دمى صد فتح باب |
|
|
چند حرفى نقش كردى از رقوم |
سنگها از عشق آن شد همچو موم |
|
|
نونِ ابر و صادِ چشم و جيم گوش |
بر نوشتى فتنه صد عقل و هوش |
|
|
ز آن حروفت شد خرد باريك ريس |
نسخ مىكن اى اديب خوش نويس |
|
|
در خور هر فكر بسته بر عدم |
دم به دم نقش خيالى خوش رقم |
|
|
حرفهاى طرفه بر لوح خيال |
بر نوشته چشم و عارض خدّ و خال |
|
|
بر عدم باشم نه بر موجود مست |
ز آن كه معشوق عدم وافىتر است |
|
|
عقل را خط خوانِ آن اشكال كرد |
تا دهد تدبيرها را ز آن نورد |
|
ب ٣١٦- ٣٠٥ حلقه دادن: كنايت از شنوا ساختن، و در آن تلميحى است به معنى ديگر حلقه بگوش مطيع، و از سخن، جان و نظر مقصود است (كه در بيت ٢٨٨ بدان اشارت شد).
آن مجلس: مجلسى كه سر خوشان عالم معنى در آن جمعاند.
رَحيق: شراب خالص. اشارت است بدان چه در قرآن آمده است: يُسْقَوْنَ مِنْ رَحِيقٍ مَخْتُومٍ. (مطففين، ٢٥) سر خوشان: مستان فيض الهى.
سر بستن مشك: كنايت از دريغ داشتن فيض. محروم ساختن از درك حقيقت.