شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٢٤ - مناجات
مناجات
|
اى مبدل كرده خاكى را به زر |
خاك ديگر را بكرده بو البشر |
|
|
كار تو تبديل اعيان و عطا |
كار من سهو است و نسيان و خطا |
|
|
سهو و نسيان را مبدل كن به علم |
من همه خلمم مرا كن صبر و حلم |
|
|
اى كه خاك شوره را تو نان كنى |
وى كه نان مرده را تو جان كنى |
|
|
اى كه جان خيره را رهبر كنى |
وى كه بىره را تو پيغمبر كنى |
|
|
مىكنى جزو زمين را آسمان |
مىفزايى در زمين از اختران |
|
|
هر كه سازد زين جهان آب حيات |
زو ترش از ديگران آيد ممات |
|
|
ديده دل كو به گردون بنگريست |
ديد كاينجا هر دمى ميناگرى است |
|
|
قلب اعيان است و اكسيرى محيط |
ائتلاف خرقه تن بىمخيط |
|
ب ٧٨٨- ٧٨٠ خلم: خشم، غضب.
خيره: سر گردان كه راه نداند.
جان خيره: شارحان هر يك به ذوق و سليقه خود آن را تفسيرى كردهاند. با توجه به ديگر موردها مىتوان دانست، مقصود از «خيره»، انسان و مقصود از «رهبر» راهنماست.
(راهنمايان از جنس همين مردماند، ليكن با تحمل رياضت به مقام عالى مىرسند و دستگير مردم مىشوند.) بىراه: راه ندان.
بىره را پيغمبر كردن: اشارت است به آيه ٧ سوره ضحى. مفسران سنى «ضال» را در آيه به معنى لغوى آن گرفتهاند. اما ديگر مفسران گويند «ضال» اشارت است به راه گم كردن رسول ٦ در كوچههاى مكه، هنگام كودكى و نمىتوان گفت رسول ٦ معاذ الله