شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٢٥ - مناجات
پيش از رسيدن به مقام رسالت ضال بوده است كه لا ينال عهدي الظالمين. (بقره، ١٢٤) جزء زمين را آسمان كردن: بعض شارحان از دير زمان اين جمله را چنين معنى كردهاند:
پيمبرانى چون عيسى و ادريس كه به آسمان برده شدند. بخار آب كه آسمانها از آن آفريده شد و تعبيرهايى از اين گونه. اما ظاهرا ناظر است به روايتى كه سيوطى در تفسير در المنثور (ج ١، ص ٤٢- ٤٣) به سند خود از مجاهد آورده است: «خداوند زمين را پيش از آسمان آفريد چون زمين را آفريد دودى از آن برخاست از آن دود هفت آسمان را ساخت.» فزودن اختران در زمين: اشارت به راهنمايان است كه مردم را به خدا هدايت مىكنند چنان كه ستارگان آسمان، راههاى زمين را به آنان نشان مىدهد.
آب حيات: شارحان چون يوسف مولوى، انقروى و به پيروى و به نقل از آنان نيكلسون، نيز احاديث مثنوى آن را اشارت به حديث: «إياكم و مجالسة الموتى: از همنشينى مردگان بپرهيزيد» گرفتهاند. كه مقصود از «موتى» دنيا جوياناند.
اما نيازى بدين تكلف نيست. «از دنيا آب حيات ساختن» كنايت است از، دل بدان بستن و آن را وسيلت حيات دانستن است. چنين كس هنگام مردن و ترك دنيا سخت غمگين است.
قلب اعيان: اشارت است به تبدلهاى گونهگون در عالم طبيعت و كون و فسادها كه پس يكديگر است و با قدرت حق صورت مىگيرد.
|
تو از آن روزى كه در هست آمدى |
آتشى يا بادى يا خاكى بدى |
|
|
گر بر آن حالت تو را بودى بقا |
كى رسيدى مر تو را اين ارتقا |
|
|
از مبدل هستى اول نماند |
هستى بهتر به جاى آن نشاند |
|
|
همچنين تا صد هزاران هستها |
بعد يكديگر دوم به ز ابتدا |
|
|
از مبدل بين! وسايط را بمان |
كز وسايط دور گردى ز اصل آن |
|
|
واسطه هر جا فزون شد وصل جست |
واسطه كم، ذوق وصل افزونتر است |
|
|
از سبب دانى شود كم حيرتت |
حيرت تو ره دهد در حضرتت |
|
|
اين بقاها از فناها يافتى |
از فنااش رو چرا بر تافتى |
|
|
ز آن فناها چه زيان بودت كه تا |
بر بقا چفسيدهاى اى نافقا |
|