شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٨٠ - تفسير و إن يكاد الذين كفروا ليزلقونك بأبصارهم، الآية
از كنيزهاى خود مىگفتند برخيز و زنبيل برگير تا پارهاى گوشت بياورى. او مىآمد و هر جا شترى يا گاوى يا گوسفندى مىديد مىگفت چه نيكوست مانند آن نديدهام. در حال آن حيوان مىافتاد و آن را مىكشتند و از اينجاست كه گفتهاند: «چشم، مرد را در گور و شتر را در ديگ مىافكند.» مِرى: مراء: جدال. مجازاً: تاخت و تاز.
سير گرداندن فلك: تعبيرى است شاعرانه و مبالغت آميز.
آب: استعارت از محرك اصلى.
دولاب: استعارت از متحرك. (حركت را مىبينيم اما گرداننده را كه قدرت خدا و قضاى اوست نه.) سبق رحمت راست: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٦١٧ و ٢٦٢٧/ ٢.
در باب چشم زخم و اثر آن حديثهايى از رسول ٦ و امامان رسيده است. از جمله در نهج البلاغه كه مىفرمايد: «الْعَيْنُ حَقٌ.» (كلمات قصار: ٤٠٠) و نيز حديث:
«الْعَيْنُ حَقٌّ حَفِظَنَا اللَّهُ و إيّاكُم من عَينِ الكمال: چشم حق است خدا ما و شما را از چشم زخم نگاه دارد.» (شرح انقروى) از امام صادق از رسول خدا آمده است: «العين حق فمن أعجبه من أخيه شىءٌ فليذكر اللَّهَ فى ذلك فَإِنَّهُ إذا ذكر اللَّهَ لم يضر.» (بحار الانوار، ج ٦٠، ص ٢٥) و حديثهاى ديگر در همين موضوع.
چشم نيكو: ظاهراً مولانا علاوه بر معنى مصطلح به نكته ديگرى هم توجه داشته است و آن «ذكر اللَّه» است كه از آن به چشم نيكو تعبير مىفرمايد. و سرانجام بدين نكته اشارت مىكند كه بايد به رحمت حق متوسل شد تا از قهر و لعنت او رست كه چشم نيك از رحمت است و چشم بد از غضب.
|
حرص بَط يكتاست اين پنجاه تاست |
حرص شهوت مار و منصب اژدهاست |
|
|
حرص بط از شهوت حلق است و فرج |
در رياست بيست چندان است درج |
|
|
از الوهيَّت زند در جاه لاف |
طامع شركت كجا باشد مُعاف |
|
|
زَلّت آدم ز اشكم بود و باه |
و آنِ ابليس از تكبّر بود و جاه |
|
|
لا جرم او زود استغفار كرد |
و آن لعين از توبه استكبار كرد |
|
|
حرص حلق و فرج هم خود بد رگى است |
ليك منصب نيست آن اشكستگى است |
|