شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٨١ - تفسير و إن يكاد الذين كفروا ليزلقونك بأبصارهم، الآية
|
بيخ و شاخ اين رياست را اگر |
باز گويم دفترى بايد دگر |
|
ب ٥٢٣- ٥١٧ اين: حرص جاه. منصب خواهى.
حرص شهوت ...: «الْمَالُ حَيَّةٌ وَ الْجَاهُ أضَرُّ مِنْهُ.» نگاه كنيد به: ذيل بيت ٩٩٤/ ٣.
طامع شركت: آن كه دعوى خدايى كند چون فرعون.
زَلَّت: لغزش.
اشكم: كنايت از خوردن گندم.
بد رگى: بد سرشتى.
اشكستگى: حقارت، پستى.
شهوتِ مال و مَنال آفتى است، و در دفتر دوم نيز از آن به «مار» تعبير فرمود:
|
مىنمايد مار اندر چشم، مال |
هر دو چشم خويش را نيكو بمال |
|
٢٩٣٠/ ٢ اما آفت جاه بدتر است. اگر اين آفت در دل نشست، چنان مىكند كه آدمى به هيچ چيز قانع نشود. امام صادق (ع) به سفيان فرمايد: «از رياست بپرهيز كه كس آن را نخواست، جز كه تباه شد.» (بحار الانوار ج ٢، ص ٨٣) مولانا مىفرمايد اگر رهايى خواهى بايستى فقر را پيشه سازى.
|
بادِ درويشى چو در باطن شود |
بر سرِ آبِ جهان ساكن بود |
|
|
گر چه جمله اين جهان مُلك وى است |
مُلك در چشم دل وى لا شى است |
|
٩٨٩- ٩٨٨/ ١ در اخبار شيعه و سنى در مذمت اين آفت حديثها آمده است چون: «مَا ذِئبانِ ضَاريانِ فى غَنَمٍ قَدْ غَابَ عَنْها رُعاؤُها بِأَضَرَّ فِى دِين الْمُسْلِمِ مِنْ حُبِّ الرئاسةِ.» (رجال كشى، ص ٤٢٤، بحار الانوار، ج ٧٠، ص ١٥٤) و روايتهاى ديگرى از اين دست. حُبِّ جاه تا بدان جا كشد كه آدمى را به دعوى خدايى وادارد و آن كه به چنين معصيتى گرفتار شود كجا خلاصى يابد كه خدا فرمايد: إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ\*. (نساء، ٤٨)
|
هر كه بالاتر رود ابلهتر است |
كاستخوان او بتر خواهد شكست |
|