شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٩٦ - حكايت ضياء دلق كه سخت دراز بود و برادرش شيخ اسلام تاج بلخ به غايت كوتاه بالا بود و اين شيخ اسلام از برادرش ضيا ننگ داشتى ضيا در آمد به درس او و همه صدور بلخ حاضر به درس او ضيا خدمتى كرد و بگذشت، شيخ اسلام او را نيم قيامى كرد سر سرى، گفت آرى سخت د
حكايت ضياء دلق كه سخت دراز بود و برادرش شيخ اسلام تاج بلخ به غايت كوتاه بالا بود. و اين شيخ اسلام از برادرش ضيا ننگ داشتى. ضيا در آمد به درس او و همه صدور بلخ حاضر به درس او. ضيا خدمتى كرد و بگذشت، شيخ اسلام او را نيم قيامى كرد سر سرى، گفت آرى سخت درازى پارهاى در دزد
|
آن ضياء دلق خوش الهام بود |
دادر آن تاج شيخ اسلام بود |
|
|
تاج شيخ اسلام دار الملك بلخ |
بود كوته قد و كوچك همچو فرخ |
|
|
گر چه فاضل بود و فحل و ذو فنون |
اين ضيا اندر ظرافت بد فزون |
|
|
او بسى كوته ضيا بىحد دراز |
بود شيخ اسلام را صد كبر و ناز |
|
|
زين برادر عار و ننگش آمدى |
آن ضيا هم واعظى بد با هدى |
|
|
روز محفل اندر آمد آن ضيا |
بارگه پر قاضيان و اصفيا |
|
|
كرد شيخ اسلام از كبر تمام |
اين برادر را چنين نصف القيام |
|
|
گفت او را بس درازى بهر مزد |
اندكى ز آن قد سروت هم بدزد |
|
ب ٣٤٧٩- ٣٤٧٢ تاج بلخ: ظاهرا همان است كه در معارف بهاء ولد (ص ٢٦٤ و ٢٦٦) از او به تاج زيد نام رفته است. معاصر بهاء ولد و شيخ سر رزى بوده است (فيه ما فيه، ص ٢٦٧).
ضياء دلق برادر او قامتى دراز و طبعى ظريف داشته است. به مجلس برادر در آمد حالى كه صدرها و فاضلان در آن جا فراهم بودند. تاج كه قامتى كوتاه داشته از درازى قامت برادر شرم كرد و با نيم خيزى بدو حرمت نهاد. ضياء به طعنه بدو گفت سخت دراز اندامى پارهاى از اندامت بدزد. (با اين قامت كوتاه نيم خيز مىكنى.) ارتباط اين داستان با بيتهاى ٣٤٧١- ٣٤٧٠/ ٥ است.
خوش الهام: «الهام» در لغت، در دل افكندن است، و «خوش الهام» در اين بيت به معنى