شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥١٩ - تفسير اين آيت كه و إن الدار الآخرة لهي الحيوان لو كانوا يعلمون كه در و ديوار و عرصه آن عالم و آب و كوزه و ميوه و درخت همه زندهاند و سخنگوى و سخن شنو و جهت آن فرمود مصطفى
وقت و حين: از عوارض اين عالم است. (جسم او در اين جهان و روح او برون و فوق آن است.) قرن: قرين، همتا.
ولى الدولتين: كه دولت دنيا و آخرت در اختيار اوست.
امام القبلتين: در اين جهان و آن جهان پيشواست.
چله: يا اربعين در اصطلاح عارفان چهل روز در خلوت نشستن است و رياضت كشيدن و آن را شرطهاست كه در كتابهاى اين طايفه به تفصيل آمده است. از جمله نگاه كنيد به: اوراد الاحباب، ص ٢٩٣، مرصاد العبد، ص ٢٨٢.
غيم: ابر. در اين بيت مقصود حجاب است.
بحران: در اصطلاح پزشكان تغيير ناگهانى است كه براى بيمار پديد آيد و تب او شديد شود.
او ندارد هيچ ...: در مكتب خانههاى قديم هر يك از الفبا را با وصفى به كودك مىشناساندند مثلا «ب» يكى به زير دارد، «ت» دو تا به سر دارد ... و براى شناساندن «الف» مىگفتند «الف» چيزى ندارد.
|
كم نگردد فضل استاد از علو |
گر الف چيزى ندارد گويد او |
|
٣٣٠٢/ ٢ كسوه: پوشش.
يار ناخوش: كنايت از وصفهاى جسمانى.
اهبطوا: فرود آييد. گرفته از قرآن كريم است: و قلنا اهبطوا بعضكم لبعض عدو. (بقره، ٣٦) جهان زنده آن جهان است و اوليا كه آن را شناختهاند مشتاق آن. آنان را دو صورت است يكى جسمانى چون ديگر مردمان، كه داراى چشم و گوش و ديگر اندامهاست و ديگرى آن كه برون از اين جهان است و در جهان بىمنتهى است. در آن جهان ولى الدولتيناند و امام القبلتين. چون خصلتهاى جسمانى را رها كردند، خدايشان اوصاف روحانى بخشيد. از دردى جسم رستند، صاف گشتند و در ديوان شاه نشستند.
|
بود هاروت از ملاك آسمان |
از عتابى شد معلق همچنان |
|