شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٢٠ - تفسير اين آيت كه و إن الدار الآخرة لهي الحيوان لو كانوا يعلمون كه در و ديوار و عرصه آن عالم و آب و كوزه و ميوه و درخت همه زندهاند و سخنگوى و سخن شنو و جهت آن فرمود مصطفى
|
سر نگون ز آن شد كه از سر دور ماند |
خويش را سر ساخت و تنها پيش راند |
|
|
آن سبد خود را چو پر از آب ديد |
كرد استغنا و از دريا بريد |
|
|
بر جگر آبش يكى قطره نماند |
بحر رحمت كرد و او را باز خواند |
|
|
رحمتى بىعلتى بىخدمتى |
آيد از دريا مبارك ساعتى |
|
|
الله الله گرد دريا بار گرد |
گر چه باشند اهل دريا بار زرد |
|
|
تا كه آيد لطف بخشايشگرى |
سرخ گردد روى زرد از گوهرى |
|
|
زردى رو بهترين رنگهاست |
ز آن كه اندر انتظار آن لقاست |
|
|
ليك سرخى بر رخى كآن لامع است |
بهر آن آمد كه جانش قانع است |
|
|
كه طمع لاغر كند زرد و ذليل |
نيست او را علت ابدان عليل |
|
|
چون ببيند روى زرد بىسقم |
خيره گردد عقل جالينوس هم |
|
|
چون طمع بستى تو در انوار هو |
مصطفى گويد كه ذلت نفسه |
|
|
نور بىسايه لطيف و عالى است |
آن مشبك، سايه غربالى است |
|
|
عاشقان عريان همىخواهند تن |
پيش عنينان چه جامه چه بدن |
|
|
روزه داران را بود آن نان و خوان |
خر مگس را چه ابا چه ديگدان |
|
ب ٣٦٣٤- ٣٦٢٠ هاروت: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٣٢١/ ١.
ملاك: ظاهرا جمع «ملك» است ولى جمعى بدين صورت در فرهنگهاى عربى نيافتم و محتمل است مخفف «ملايك» باشد براى ضرورت شعر.
از سر دور ماند ...: از عصمتى كه خدا بدو داده بود جدا گشت و خود را قادر به مقابله با شهوت دانست.
|
ز آن رهش دور است تا ديدار دوست |
كو نجويد سر رئيسيش آرزوست |
|
٣٥٢٨/ ٥ آن سبد:
|
چون سبد در آب و نورى بر زجاج |
گر ز خود دانند آن باشد خداج |
|
١٢٧٩/ ٥ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٢٧٩/ ٥)