شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٣٣ - قصه محبوس شدن آن آهو بچه در آخر خران و طعنه آن خران بر آن غريب گاه به جنگ و گاه به تسخر و مبتلا گشتن او به كاه خشك كه غذاى او نيست، و اين صفت بنده خاص خداست ميان اهل دنيا و اهل هوى و شهوت كه«الإسلام بدأ غريبا و سيعود غريبا فطوبى للغرباء صدق رسول ال
قصه محبوس شدن آن آهو بچه در آخر خران و طعنه آن خران بر آن غريب گاه به جنگ و گاه به تسخر و مبتلا گشتن او به كاه خشك كه غذاى او نيست، و اين صفت بنده خاص خداست ميان اهل دنيا و اهل هوى و شهوت كه «الإسلام بدأ غريبا و سيعود غريبا فطوبى للغرباء صدق رسول الله
|
آهوى را كرد صيادى شكار |
اندر آخر كردش آن بىزينهار |
|
|
آخرى را پر ز گاوان و خران |
حبس آهو كرد چون استمگران |
|
|
آهو از وحشت به هر سو مىگريخت |
او به پيش آن خران شب كاه ريخت |
|
|
از مجاعت و اشتها هر گاو و خر |
كاه را مىخورد خوشتر از شكر |
|
|
گاه آهو مىرميد از سو به سو |
گه ز دود و گرد كه مىتافت رو |
|
|
هر كه را با ضد خود بگذاشتند |
آن عقوبت را چو مرگ انگاشتند |
|
ب ٨٣٨- ٨٣٣ قصه آهو: مقايسه شود با «داستان باز» (٣٢١/ ٢ و ٢٦٢٧/ ٤).
بدأ الإسلام غريبا: اين حديث علاوه بر مأخذهايى كه در احاديث مثنوى است، در كتابهاى اكمال الدين، تفسير عياشى، غيبت نعمانى و عيون اخبار الرضا آمده است. (بحار الانوار، ج ٨، ص ١٢) و اشارت است بدان كه هنگام ظهور اسلام در مكه مسلمانى پذيرايانى اندك داشت و در آخر زمان نيز مسلمانان خاصه مؤمنان اندكاند.
بىزينهار: كه امان ندهد. بىرحم.
حبس: به معنى «محبس» به كار رفته است.
مجاعت: گرسنگى.
|
تا سليمان گفت كآن هدهد اگر |
هجر را عذرى نگويد معتبر |
|