شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٤٦ - حكايت هم در جواب جبرى و اثبات اختيار و صحت امر و نهى و بيان آن كه عذر جبرى در هيچ ملتى و در هيچ دينى مقبول نيست و موجب خلاص نيست از سزاى آن كار كه كرده است چنان كه خلاص نيافت ابليس جبرى بدان كه گفت بما اغويتنى و القليل يدل على الكثير
حكايت هم در جواب جبرى و اثبات اختيار و صحت امر و نهى و بيان آن كه عذر جبرى در هيچ ملتى و در هيچ دينى مقبول نيست و موجب خلاص نيست از سزاى آن كار كه كرده است چنان كه خلاص نيافت ابليس جبرى بدان كه گفت بما اغويتنى و القليل يدل على الكثير
|
آن يكى مىرفت بالاى درخت |
مىفشاند آن ميوه را دزدانه سخت |
|
|
صاحب باغ آمد و گفت اى دنى |
از خدا شرميت كو؟ چه مىكنى؟ |
|
|
گفت از باغ خدا بنده خدا |
گر خورد خرما كه حق كردش عطا |
|
|
عاميانه چه ملامت مىكنى |
بخل بر خوان خداوند غنى |
|
|
گفت اى ايبك بياور آن رسن |
تا بگويم من جواب بو الحسن |
|
|
پس ببستش سخت آن دم بر درخت |
مىزد او بر پشت و ساقش چوب سخت |
|
|
گفت آخر از خدا شرمى بدار |
مىكشى اين بىگنه را زار زار |
|
|
گفت از چوب خدا اين بندهاش |
مىزند بر پشت ديگر بنده خوش |
|
|
چوب حق و پشت و پهلو آن او |
من غلام و آلت فرمان او |
|
|
گفت توبه كردم از جبر اى عيار |
اختيار است اختيار است اختيار |
|
ب ٣٠٨٦- ٣٠٧٧ بما اغويتنى:
|
گفت شيطان كه بما اغويتنى |
كرد فعل خود نهان ديو دنى |
|
١٤٨٨/ ١ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٤٨٨/ ١) ايبك: (تركى) از آى ماه+ بك بيك: بزرگ.
|
اختيارات اختيارش هست كرد |
اختيارش چون سوارى زير گرد |
|