شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣١٨ - تعجيل فرمودن پادشاه اياز را كه زود اين حكم را به فيصل رسان و منتظر مدار و ايام بيننا مگو كه الانتظار موت الأحمر و جواب گفتن اياز شاه را
تعجيل فرمودن پادشاه اياز را كه زود اين حكم را به فيصل رسان و منتظر مدار و ايام بيننا مگو كه الانتظار موت الأحمر و جواب گفتن اياز شاه را
|
گفت اى شه جملگى فرمان تو راست |
با وجود آفتاب اختر فناست |
|
|
زهره كه بود يا عطارد يا شهاب |
كو برون آيد به پيش آفتاب |
|
|
گر ز دلق و پوستين بگذشتمى |
كى چنين تخم ملامت كشتمى |
|
|
قفل كردن بر در حجره چه بود |
در ميان صد خيالى حسود |
|
|
دست در كرده درون آب جو |
هر يكى ز ايشان كلوخ خشك جو |
|
|
پس كلوخ خشك در جو كى بود |
ماهيى با آب عاصى كى شود |
|
|
بر من مسكين جفا دارند ظن |
كه وفا را شرم مىآيد ز من |
|
ب ٢١٤٠- ٢١٣٤ به فيصل رساندن: فيصل در لغت داور است. به فيصل رساندن: پايان دادن، به سرانجام رسيدن. «چند بار ميان ايشان تردد كرد به فيصل نرسيد.» (لغتنامه، از تاريخ جهان گشاى جوينى) ايام بيننا: روزگار ميان ماست. هنوز فرصت داريم.
|
گفت الايام يا عم بيننا |
گفت عجل لا تماطل ديننا |
|
١٢٣٠/ ٢ الانتظار موت الأحمر: مثلى است رايج:
|
منتظر وصلت تو خواهم بودن |
آرى الانتظار موت الأحمر |
|
(مسعود سعد، به نقل از امثال و حكم) «موت احمر» را مرگ به وسيله شمشير (كشته شدن) معنى كردهاند.
يوسف بن احمد مولوى در شرح خود بر مثنوى در باب اقسام مرگ در اصطلاح