شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥١ - تمثيل روشهاى مختلف و همتهاى گوناگون به اختلاف تحرى متحريان در وقت نماز قبله را، در وقت تاريكى و تحرى غواصان در قعر بحر
تمثيل روشهاى مختلف و همّتهاى گوناگون به اختلاف تَحَرّى مُتَحَرِّيان در وقت نماز قبله را، در وقت تاريكى و تحرّى غواصان در قعر بحر
|
همچو قومى كه تَحَرِّى مىكنند |
بر خيال قبله سويى مىتنند |
|
|
چون كه كعبه رو نمايد صبحگاه |
كشف گردد كه گُم كرده است راه |
|
|
يا چو غواصان به زير قعر آب |
هر كسى چيزى همىچيند شتاب |
|
|
بر اميد گوهر و درِّ ثمين |
توبره پر مىكنند از آن و اين |
|
|
چون بر آيند از تگ درياى ژرف |
كشف گردد صاحب درّ شِگرف |
|
|
و آن دگر كه برد مرواريد خرد |
و آن دگر كه سنگ ريزه و شَبَّه برد |
|
|
هكَذي يَبْلُوهُمُ بِالسَّاهِرَه |
فِتْنَةٌ ذَاتُ افْتِضاحٍ قَاهِره |
|
|
همچنين هر قوم چون پروانگان |
گرد شمعى پر زنان اندر جهان |
|
|
خويشتن بر آتشى بر مىزنند |
گرد شمع خود طوافى مىكنند |
|
|
بر اميد آتش موسىِّ بخت |
كز لَهيبش سبزتر گردد درخت |
|
|
فضل آن آتش شنيده هر رمه |
هر شرر را آن گمان برده همه |
|
|
چون بر آيد صبحدم نورِ خُلود |
وانمايد هر يكى چه شمع بود |
|
|
هر كه را پر سوخت ز آن شمعِ ظفر |
بدهدش آن شمع خوش هشتاد پَر |
|
|
جوق پروانه دو ديده دوخته |
مانده زير شمع بد پر سوخته |
|
|
مىطپد اندر پشيمانى و سوز |
مىكند آه از هواى چشم دوز |
|
|
شمع او گويد كه چون من سوختم |
كى تو را برهانم از سوز و ستم |
|
|
شمع او گريان كه من سر سوخته |
چون كنم مر غير را افروخته |
|
ب ٣٤٥- ٣٢٩ تَحَرِّى: جستن آن چه درست است و تحرِّى در قبله جست و جوست براى يافتن آن هنگام نماز.