شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٤٤ - فرستادن عزرائيل ملك العزم و الحزم را
فرستادن عزرائيل ملك العزم و الحزم را ٧ به بر گرفتن حفنهاى خاك تا شود جسم آدم چالاك ٧ و الصلاة
|
گفت يزدان زود عزرائيل را |
كه ببين آن خاك پر تخييل را |
|
|
آن ضعيف زال ظالم را بياب |
مشت خاكى هين بياور با شتاب |
|
|
رفت عزرائيل سرهنگ قضا |
سوى كره خاك بهر اقتضا |
|
|
خاك بر قانون نفير آغاز كرد |
داد سوگندش بسى سوگند خورد |
|
|
كاى غلام خاص و اى حمال عرش |
اى مطاع الأمر اندر عرش و فرش |
|
|
رو به حق رحمت رحمان فرد |
رو به حق آن كه با تو لطف كرد |
|
|
حق شاهى كه جز او معبود نيست |
پيش او زارى كس مردود نيست |
|
|
گفت نتوانم بدين افسون كه من |
رو بتابم ز آمر سر و علن |
|
ب ١٦٥٦- ١٦٤٩ ملك العزم و الحزم: چنان كه در بيتها، نيز در روايت آمده است، عزرائيل به لابه خاك توجه نكرد و عزم خود را به انجام رساند و در اجراى امر حق رعايت حزم نمود.
پر تخييل: شارحان آن را «پر اوهام» معنى كردهاند، ليكن به معنى تشويش و بد دلى مناسبتر است. «باز استادن و بد دل شدن.» (منتهى الارب) ظالم: از آن رو كه انسان ستمكار (چنان كه فرشتگان به خدا گفتند بقره، ٣٠) از آن پديد شد و نيز إنه كان ظلوما جهولا. (احزاب، ٧٢) كره: كره.
بر قانون: چنان كه شيوه آن بود، برابر سه فرشتهاى كه بيشتر آمدند.
مطاع الامر: فرمانروا. كه امر تو اطاعت مىشود.
آمر سر و علن: كه در نهان و آشكارا فرمان او مطاع است. حق تعالى.