شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٨٧ - حكايت آن زن كه گفت شوهر را كه گوشت را گربه خورد شوهر گربه را به ترازو بر كشيد گربه نيم من بر آمد گفت اى زن گوشت نيم من بود و افزون اگر اين گوشت است گربه كو و اگر اين گربه است گوشت كو
حكايت آن زن كه گفت شوهر را كه گوشت را گربه خورد شوهر گربه را به ترازو بر كشيد گربه نيم من بر آمد گفت اى زن گوشت نيم من بود و افزون. اگر اين گوشت است گربه كو و اگر اين گربه است گوشت كو
|
بود مردى كدخدا او را زنى |
سخت طناز و پليد و ره زنى |
|
|
هر چه آوردى تلف كرديش زن |
مرد مضطر بود اندر تن زدن |
|
|
بهر مهمان گوشت آورد آن معيل |
سوى خانه با دو صد جهد طويل |
|
|
زن بخوردش با كباب و با شراب |
مرد آمد گفت دفع ناصواب |
|
|
مرد گفتش گوش كو مهمان رسيد |
پيش مهمان لوت مىبايد كشيد |
|
|
گفت زن اين گربه خورد آن گوشت را |
گوشت ديگر خر اگر باشد هلا[١] |
|
|
گفت اى ايبك ترازو را بيار |
گربه را من بر كشم اندر عيار |
|
|
بر كشيدش بود گربه نيم من |
پس بگفت آن مرد كاى محتال زن |
|
|
گوشت نيم من بود و افزون يك ستير |
هست گربه نيم من هم اى ستير |
|
|
اين اگر گربه است پس آن گوشت كو |
ور بود اين گوشت گربه كو بجو |
|
ب ٣٤١٨- ٣٤٠٩ اين داستان را جامى به نظم در آورده است:
|
يك منك گوشت خواجه داد به زن |
كش بپز زود بهر طعمه من |
|
|
گوشت را زن كباب كرد و بخورد |
خواجه چون گوشت خواست عذر آورد |
|
|
كه هنوز آن ز ديگ بيرون بود |
كه كمين كرد گربه و بربود |
|
(سلسلة الذهب، ص ٢١٣) كدخدا: خانه خدا، مرد خانه.
[١] در حاشيه نسخه اساس: بايد ترا.