شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٧٤ - بيان آن كه نحن قسمنا كه يكى را شهوت و قوت خران دهد و يكى را كياست و قوت انبيا و فرشتگان بخشد
بيان آن كه نحن قسمنا كه يكى را شهوت و قوت خران دهد و يكى را كياست و قوت انبيا و فرشتگان بخشد[١]
|
سر ز هوا تافتن از سرورى است |
ترك هوا قوت پيغمبرى است |
|
|
تخمهايى كه شهوتى نبود |
بر آن جز قيامتى نبود |
|
|
گر بدش سستى نرى خران |
بود او را مردى پيغمبران |
|
|
ترك خشم و شهوت و حرص آورى |
هست مردى و رگ پيغمبرى |
|
|
نرى خر گو مباش اندر رگش |
حق همىخواند الغ بگلربگش |
|
|
مردهاى باشم به من حق بنگرد |
به از آن زنده كه باشد دور ورد |
|
|
مغز مردى اين شناس و پوست آن |
آن برد دوزخ برد اين در جنان |
|
|
حفت الجنه مكاره را رسيد |
حفت النار از هوا آمد پديد |
|
|
اى اياز شير نر ديو كش |
مردى خر كم، فزون مردى هش |
|
|
آن چه چندين صدر ادراكش نكرد |
لعب كودك بود پيشت اينت مرد |
|
|
اى بديده لذت امر مرا |
جان سپرده بهر امرم در وفا |
|
|
داستان ذوق امر و چاشنيش |
بشنو اكنون در بيان معنويش[٢] |
|
ب ٤٠٣٤- ٤٠٢٥ نحن قسمنا: گرفته از قرآن كريم است: أ هم يقسمون رحمت ربك نحن قسمنا بينهم معيشتهم في الحياة الدنيا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات: آيا آنان رحمت پروردگارت را قسمت مىكنند ما قسمت كرديم ميان آنان معيشتشان را در زندگانى دنيا و بالا برديم درجتهاى بعض آنان را بالاتر از بعضى.» (زخرف، ٣٢)
[١] در حاشيه نسخه اساس: دهد.
[٢] در حاشيه نسخه اساس: و در نشيش.