شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٦٨ - فاش كردن آن كنيزك آن راز را با خليفه از بيم زخم شمشير و اكراه خليفه كه راست گو سبب اين خنده را و گر نه بكشمت
|
شاخ و اشكوفه نماند دانه را |
نطفه كى ماند تن مردانه را |
|
|
نيست مانند هيولا با اثر |
دانه كى ماننده آمد با شجر |
|
|
نطفه از نان است كى باشد چو نان |
مردم از نطفه است كى باشد چنان |
|
|
جنى از نار است كى ماند به نار |
از بخار است ابر و نبود چون بخار |
|
|
از دم جبريل عيسى شد پديد |
كى به صورت همچو او بد يا نديد |
|
|
آدم از خاك است كى ماند به خاك |
هيچ انگورى نمىماند به تاك |
|
|
كى بود دزدى به شكل پاى دار |
كى بود طاعت چو خلد پايدار |
|
|
هيچ اصلى نيست مانند اثر |
پس ندانى اصل رنج و درد سر |
|
ب ٣٩٨٥- ٣٩٦٩ رازها را آشكار كردن: اشارت است به قرآن كريم: يوم تبلى السرائر. (طارق، ٩) تخم بد كاشتن: كار زشت انجام دادن.
مذهب: كنايت از چگونگى درون.
سر بيخ هر درخت ...: از شاخ و برگ هر درخت مىتوان دانست چه نوع درختى است و چگونه پرورش يافته.
هيولا: هيولى. اصل و ماده هر چيز. جوهرى است پذيرنده هر صورت. چنان كه هيچ گاه از صورت خالى نيست.
|
تا از آن جامد اثر گيرد ضمير |
حبذا نان بىهيولاى خمير |
|
١٣٠٦/ ٦ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٣٠٦/ ٦) نديد: نظير.
در اين بيتها نكتهاى چند است كه با تمثيل بيان شده است يكى اينكه مىبينيم رستنىها در زمين پنهان است و بهاران آشكار مىشود. چنين است كارهايى را كه آدمى در اين جهان، پنهان انجام دهد و روز «تبلى السرائر» آشكار خواهد گرديد. و دست و پا بر آن چه كردهاند گواهى مىدهد. ديگر اينكه آن چه موجب آزار آدمى مىگردد اثر كارى است كه بدان سر گرم بوده است.
|
همچنين هر شهوتى اندر جهان |
خواه مال و خواه جاه و خواه نان |
|